دست نوشته هاي يك پسر غرغرو
دلنوشته!!!!
خدا جون خودت ميدوني كه ديشب وقتي داشتم داشتم بات حرف ميزدم خوابم برد.وقتيكه صبح بيدار شدم و ياد ديشب افتادم حسابي كيفور شدم. يادت هست دفعه ي قبل كه بات حرف زدم رو؟يادت هست؟ خودم هم يادم نيست.كي بود؟يه سال پيش؟كمتر؟بيشتر؟نميدونم.فقط ميدونم اونقدر ازش گذشته كه يادم نمياد كي بود. ولي بازم تو حسابي تحويلم گرفتي. خدا خداييش خيلي بامعرفتي. پ ن1:ديشب وقتي كه بعد از مدتي طولاني با خدا حرف زدم تو همون حالت خوابم برد.حسابي حال كردم پ ن 2:ديگه تابستون شروع شده و وقت من هم آزادتر از قبل.واسه همين بيشتر باهميم. پ ن 3:دوست ندارم كه اين تابستون هم عطل بطل توتوله بشه!!!!! پ ن 4:شما كدوم نرم افزار رو براي يادگيري پيشنهاد ميكنيد؟براي كلاسهاي تابستوني ميخوام. پ ن 5:خواندن اين وبلاگ با گذاشتن حداقل يك نظر مانعي ندارد(رو رو داشته باش). باااااااااااااي بااااااااااااااي عزيران.بازم ميام.به پي نوشت شايدم پس نوشت 5 بيشترين دقت رو داشته باشيد.
| Design By : Night Skin |

