تبليغاتX
دست نوشته هاي يك پسر غرغرو


دست نوشته هاي يك پسر غرغرو

دلنوشته!!!!

سلام به همه.امروز با یه آپ سفارشی خدمتتون اومدم.یکی از دوستنا ازم خواسته بود که ترجمه ی آهنگ لاست کنترل(پست قبلی) رو بزارم که الان آماده کردمش.بیشتر از این نمیحرفم بریم سر اصل مطلب


life..has betrayed me once again

زندگی یک بار دیگه به من خیانت کرده

I accept some things will never change
من قبول میکنم که بعضی چیز ها هیچ وقت تغییر نمیکنن

I've let your tiny minds magnify my agony
من اجازه میدم که ذهن  و افکار کوچکت درد و رنج های منو بیش از پیش بزرگ نشون بده
and it's left me with a chem'cal dependency for sanity
و تنها چیزی که برام مونده یه وابستگی دارویی برای سلامت روانمه


Yes, I am falling... how much
longer till I hit the ground?

آره من دارم سقوط میکنم.چه قدر دیگه مونده که به زمین بخورم؟
I can't tell you why I'm breaking down
نمیتونم بهت بگم که چرا دارم فرو میریزم(سقوط میکنم)
Do you wonder why I prefer to be alone?
میدونی که من چا ترجیح میدم که تنها باشم؟
Have I really lost control?
کنترل خودم رو واقعا از دست داده ام؟
I'm coming to an end,
دارم به پایانی میرسم
I've realized what I could have been.
فهمیدم که چی میتونستم باشم
I can't sleep so I take a breath and hide behind my bravest mask,
نمیتونم بخوابم بنابراین نفس میکشم و  پشت ماسک شجاعتم پنهان میشم
i admit i have lost control
من قبول میکنم که کنترل خورمو از دست داده ام

این آهنگ یکی از بهترین هایی بوده که تاحالا شنیدم.ولی چیزی که بیشتز از همه روم تاثیر گذاشت شعرش این آهنگ بود. هر کسی میتونه بنا به شرایط روحیش  برداشتی از این آهنگ داشته باشه.ولی به نظر خودم این  شعر طعنه ای بوده به زندگی.به سرنوشت که نمیشه تغییرش داد(البته من به سرنوشت خیلی معتقد نیستم).
گلایه هایی از زندگی و چیزهایی که بدون اینکه بخوایم برامون پیش میاد.گله از اینکه زندگی بعضی وقتا مارو در مقابل عمل انجام شده قرار میده و ...
شما هم برداشت خودتون رو از این آهنگ بگید.خوشحال میشم که نظرات شما رو هم بدونم.


این هم خلاصه ای از شناسنامه آلبوم

Title: Lost Control
Artist: Anathema
Album: Alternative 4
Genre: Metal-rock
Year: 1998 

منبع شناسنامه:www.gilopa.blogfa.com

نوشته شده در 88/05/25ساعت 9:41 توسط علیرضا| |

 
Life has betrayed me once again,


I accept some things will never change


I've let your tiny minds magnify my agony,

and it's left me with a chem'cal dependency for sanity

Yes, I am falling... how much
longer till I hit the ground?



I can't tell you why I'm breaking down


Do you wonder why I prefer to be alone?


Have I really lost control?


I'm coming to an end,


I've realized what I could have been.


I can't sleep so I take a breath and hide behind my bravest mask,


I admit; I've lost control.

lost control
نوشته شده در 88/05/21ساعت 23:38 توسط علیرضا| |

سلام.

ای روزگار.(آیکون آدم افسرده).خودمم نمیدونم چه مرگمه.شاید به خاطر کلاس زبان و تکالیفشه

شاید به خاطر یه چیز دیگست.(خصوصیه نمیتونم بگم).

این تکالیف کلاس زبان کمرمو شکست.پیرم کرد.به خدا اغراق نمیکنم.اگه شما  کسی مثل پروفسور...(اسمشو نمیگم شاید روزی گذرش اینجا افتاد) داشته باشید  اوضاعتون از من هم زاخار تر میشه.

دیروز سیستمو به اتاق خواب منتقل کردم و دیگه کلا تو اتاق میمونم.فقط برای امور واجب مثل ق ض ا ی  ح ا ج ت و غذا خوردن بیرون میام.به قول یکی رفتم تو غار تنهایی!!!!


از بس که تو خونه موندم خونه بو گرفته(خو چیکار کنم گندیدم بسکه تو خونه موندم)!!!کلاس رو هم امروز 2 در کردم.امتحان (پارتس آو اسپیچ )  داشتیم.منم هیچی نخونده بودم.

همه ی برو بچ هم به نوعی گم و گورن.حدودا یه ماهه که درست و حسابی ندیدمشون(فقط میثم و دیوید رو دیروز دیدم که رفته بودن ثبت نام مدرسه).

خودم یه هفته پیش رفتم و تو سه سوت ثبت نام کردم.دیگه خیالم راحته(میمیک با نیش باز)

کتاب سراخ ندارید؟خواستم یه کتاب بخرم رفتم تو کتابفروشی .بسکه کتاب دیدم گیجونده شدم و زدم بیرون(خو آخه کتاباش زیاد بودن منم نمیدونستم کدومو بخرم؟؟)


دلم تنگولیده.نیدونم واسه چی ولی میدونم که تنگولیده خیلی هم بد قلق تنگولیده.

این روزا نقطه ی جوشم در حد کدو حلوایی شده.خیلی زود جوش میارمو ....

این متنو خیلی آروم نوشتم پس خیلی آروم بخونیدش.

یواش یواش

جمله به جمله شو

خط به خطشو

کلمه به کلمه شو

حرف به حرفشو


خیلی وقت بود میخواستم آپ کنم ولی دستم به نوشتن نمیرفت.میخواستم این نوشته یه چیز دیگه ای بشه که نشد.یه چیزی 180 درجه اون ور تر.بچه ها اگه متنم مثل همیشه زاخار بود ببخشید!!!(میمیک خیلی سرخ  شده)


پ ن:1چرا میخوام الکی خوش باشم؟چرا ظاهر و باطنم یکی نیست؟

پ ن2:خیلی از این چراها دارم.بخوام بگم مختون میهنگه

پ ن 3:؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پ ن 4:شاید الان از خونه بزنم بیرون. کار من اصلا خبر نمیکنه .از بست نشینی خسته شدم.

پ ن 5:همتونو دوست دارم.                       یا علی خدانگهدار

نوشته شده در 88/05/13ساعت 19:34 توسط علیرضا| |

جلسه دوم هم اندیشی وبلاگ نویسان اراکی روز چهارشنبه مورخ ۲۱ مرداد ماه سال ۱۳۸۸ با حضور وبلاگ نویسان اراکی توسط موسسه زیست محیطی کیمیای سبز برگزار میشود.

مکان: اراک میدان دارایی خیابان ۲۲ بهمن جنب بنیاد شهید کانون کار افرینی استان مرکزی طبقه چهارم سالن اجتماعات

زمان : چهارشنبه ۲۱ مرداد ماه ۱۳۸۸ ساعت ۷ بعد از ظهر

 

((از کلیه دوستان وبلاگ نویس اراکی درخواست میشود این اطلاعیه را در وبلاگ خود قرار دهند))

                           موسسه زیست محیطی کیمیای سبز

نوشته شده در 88/05/12ساعت 12:37 توسط علیرضا| |

مرگ من روزی فرا خواهد دسید

دربهاری روشن از امواج نور

در زمستانی غبار آلود و دور

با خزانی خالی از فریاد و شور


مرگ من روزی فرا خواهد رسید

روزی از این تلخ و شیرین روزها

روز پوچی همچو روزان دگر

سایه ای ز امروز ها،دیروزها!


دیدگانم همچو دالان های تار

گونه هایم همچو مرمرهای سرد

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود

من تهی خواهم شد از فریاد درد


 میخزند آرام روی دفترم

دستهایم فارغ از افسون شعر

یاد می آرم که در دستان من

روزگاری شعله میزد خون شعر


خاک میخواند مرا هر دم به خویش

میرسند از ره که در خاکم نهند

آه شاید عاشقانم نیمه شب

گل به روی گور غمناکم نهند


بعد من ناگه به یک سو میروند

پرده های تیره ی دنیای من

چشم های ناشناسی میخزند

روی کاغذ ها و دفتر های من


در اطاق کوچکم پا مینهد

بعد  من با یاد من بیگانه ای

در بر آینه میماند به جای

تا مویی،نقش دستی،شانه ای


میرهم از خویش و میمانم ز خویش

هر چه بر جا مانده ویران میشود

روح من چون بادبان قایقی

در افق ها دور و پنهان میشود


میشتابند از پی هم بی شکیب

روز ها و هفته ها و ماه ها

چشم تو در انتظار نامه ای

خیره میماند به چشم راه ها


لیک دیگر پیکر سرد مرا

میفشارد خاک،دامن گیر خاک

بی تو دور از ضربه های قلب تو

قلب من میپوسد آنجا زیر خاک


بعد ها نام مرا باران و باد

نرم میشویند از رخسار سنگ

گور من گمنام میماند به راه

فارغ از افسانه های نام و ننگ

نوشته شده در 88/05/03ساعت 12:32 توسط علیرضا| |

سلام بچه هاااااا.یکی نیست بهم بگه کدوم بچه ها؟آخه آدم ....  تو که وبلاگت 4 تا مخاطب بییشتر نداره واسه چی وبلاگ نویسی میکنی؟سنگین تر نیست جمعش کنی؟(سنگین تر نیست؟)؟تو که مطالب وبلاگت یک دینار سیاه هم نمیارزه اصلا برای چی وبلاگ نویس شدی؟؟

خوب چیکار کنم دوسش دارم.وبلاگمو میگم.دوسش دارم.تو اگه کسیو دوست داشته باشی  به خاطر  قیافش یا تعداد آدمای اطرافش دوسش داری؟(ترکیب رو حال کردین؟به این میگن پارسی نوین!!!!!!).میگفتم.هان؟آره؟؟

میخوام یه تکونی به وبلاگ بدم.اصلا رای گیری میکنیم.حالا اگه طرحم رای اعتماد گرفت یا تو این وبلاگ اون طرحو اجرا میکنم یا تو یه وبلاگ دیگه.میخوام(احتمالا تو یه وبلاگ دیگه) پست ها رو تخصصی کنم.

یعنی چی؟یعنی اینکه  هر پست رو به موضوعی مشخص اختصاص بدم.(میخوام اکثر موضوعات اجتماعی باشن)

مثلا یه پست مربوط به حجاب و اجباری بودنش.یه پست دیگه مربوط به خرافات که تو جامعه ی ما خیلی زیاده.

حالا از دوستان میخوام که راجع به این طرح نظر خودشون رو بدن.


خوب بیایم تو بحث های قبلی.چی کارا میکینید؟

قبول دارین که تیر ماه خیلی خیلی دی گذشت.من کمه دوست دارم همین طور بگذره.

زندگی خیلی زود میگذره خیلی.نوجوونی خیلی زودتر.انگار نه انگار .انگار همین دیروز بود که اومدم برای اول دبیرستان ثبت نام کردم.حالا باید برای سوم دبیرستان که سال آخر خوشیم هست اسم نویسی کنم.

آره دیگه.سوم که تموم بشه دیگه باید پیرمون در باید.پیش دانشگاهی  و کنکور و دوباره کنکور(شاید پشت کنکوری بشم) دانشگاه (چند سالش رو خدا میدونه) و شاید سربازی و پیدا کردن کار  و دیگه چه خوشی ای؟

خیلی مینالم نه؟واسه همین پسر غرغرو هستم.

همه ی نوشته هام خودشون میان.وقتی که میخوام شروع کنم مثل بز صفحه ی مانیتور رو نگاه میکنم و آروم آروم فکم گرم میشه و دیگه یکی باید بیاد و جلوی من بگیره.

بریم برای پ ن ها:

پ ن 1:در باره ی پیشنهام فکر کنیم.

پ ن 2:امروز سالگرد وفات مخترع اس ام اس هست.برای شادی روحش 3 تا اس ام اس بلند بفرستید.

پ ن 3:پ ن 2 را تکرار کنید

پ ن 4:کشته  شدن 168 نفر از مسافران هواپیمای توپولف را تسلیت میگم(میخواستم یه پست اختصاصی همراه با کلی عکس راجع به این موضوع بزارم که بلاگفا بازم شیطونیش گل کرد.)

پ ن 5:همتون رو به خدا میسپارم.بای بای


نوشته شده در 88/05/01ساعت 11:45 توسط علیرضا| |


Design By : Night Skin