تبليغاتX
دست نوشته هاي يك پسر غرغرو


دست نوشته هاي يك پسر غرغرو

دلنوشته!!!!

نوشته شده در 87/10/29ساعت 20:21 توسط علیرضا| |

از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شك دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند...!


دکتر علی شریعتی

نوشته شده در 87/10/27ساعت 17:29 توسط علیرضا| |

دیروز بعد از ظهر وقتی که رفته بودیم بهشت زهرا(تو اراک بعد از ظهر عاشورا هیئت ها میرن بهشت زهرا حالا نمدونم شهر شما چطوره؟) رفتیم سر مزار خاله ی یکی از بچه ها.همون رفتنمون میان قبرها بود که سر بحثو راجع به آخرت و مرگ و کلا این جور چیزا باز کردیم.

خیلی حرف زدیم. راجع به گناهانمون راجع به اینکه چطور اونا رو کنار بزاریم و خیلی مسائل  دیگه که به خودمون و آخرتمون مربوط میشه.در اون میان میثم یه چیزی گفت که حسابی  منو داغون کرد.

میثم گفت:علی تا حالا دقت کردی که خدا اینهمه فرصت برای خودسازیمون میده ولی ما اونا رو دور میریزیم.میگیم که خوب امسال نشد سال بعد ولی تا حالا شده فکر کنی که شاید سال بعد دیگه نتونی بیای عزاداری امام حسین؟(یعنی کوپنت بطل شده باشه).میثم اینو گفت و بحث هم بعدش عوض شد ولی من باز هم به این موضوع فکر میکردم.


یعنی امکانش هست که من سال بعد اینجا نباشم؟ شاید سال بعد چند متر پایینتر باشم

دوسستان اگه ندیدید منو حلال کنید.

پ.ن 1:من توبه کردم

پ.ن2:من میخوام آدم بشم


پ.ن3:خدایا کاری کن که دیگه اون کارهایی رو که از گفتنشون شرم دارم انجام ندم.

پ.ن4:از دیروز خیلی جلوی خودم رو گرفتم.تا حالا که موفق بودم انشا الله تا آخر خط خدا باهامه

نوشته شده در 87/10/19ساعت 19:46 توسط علیرضا| |

پنج وارونه چه معنا دارد ؟!
خواهر کوچکم از من پرسید
من به او خندیدم
کمی آزرده و حیرت زده گفت
روی دیوار و درختان دیدم
باز هم خندیدم
گفت دیروز خودم دیدم پسر همسایه
پنج وارونه به مینو میداد
آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسید
بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم
بعدها وقتی غم
سقف کوتاه دلت را خم کرد
بی گمان می فهمی
- پنج وارونه چه معنا دارد


ستفاده از مطلب تنها با ذکر منبع مجاز می باشد
 http://hadiajorloo.blogfa.com/
نوشته شده در 87/10/19ساعت 12:37 توسط علیرضا| |

نوشته شده در 87/10/17ساعت 17:49 توسط علیرضا| |

برای دیدن مستقیم حرم های مطهر امام رضا,امام حسین, امام علی و حضرت عباس به آدرس پایین برید.


http://asemantv.com/persian/index.php?option=com_content&task=view&id=2&Itemid=7


مارو هم دعا کنید

نوشته شده در 87/10/17ساعت 16:13 توسط علیرضا| |

سلام.عزاداریهاتون قبول باشه. فردا همون طور که میدونید تاسوعاهست.تو عزاداریهاتون من رو هم فراموش نکنید.

در ضمن این عکسها رو هم ببینید.بدک نیستن.بقیه هم تو ادامه ی مطلب.    خدا نگهدار


منبع:www.pix2pix.org



ادامه مطلب
نوشته شده در 87/10/16ساعت 20:0 توسط علیرضا| |

نوشته شده در 87/10/12ساعت 20:8 توسط علیرضا| |

سلام بروبکس.حالتون خوفه دیگه؟قربون شما برم من.اما غرض از مزاحمت.خوب گوش کنید یه باربیشتر نمیگماااااا.این آدرس رو میبینید.همین پایین.یه کم اون ور تر.بازم اون ور تر.آها همون.میدونید چیه؟این آدرس پروفایل من تو سایت کلوبه.هر کی دوست داشته باشه میتونه بره اونجا و حسابی حال کنه. قابل توجه اون عزیزانی  که تو کلوب عضون:خوشحال میشم که آیدیتون رو ادد کنم.لینکام رو هم داغ کنید.فراموش نشهههههههه.اینم آدرس پروفایلم

                          http://www.cloob.com/name/arakiboy


                          http://www.cloob.com/name/arakiboy


                          http://www.cloob.com/name/arakiboy


                          http://www.cloob.com/name/arakiboy


                          http://www.cloob.com/name/arakiboy


                          http://www.cloob.com/name/arakiboy

v








نوشته شده در 87/10/12ساعت 17:40 توسط علیرضا| |

اینم عکسی از حسین تهی-مال 5 سال پیشه

برای اینکه وبلاگ زود لود بشه عکسو تو ادامه ی مطلب میزارم.زحمت بکشید برید اونجا.راه زیادی نیست.همین پایینه


ادامه مطلب
نوشته شده در 87/10/11ساعت 22:29 توسط علیرضا| |

ایکاش معلم ریاضی ما هم اینطوری نمره میداد














نوشته شده در 87/10/11ساعت 22:21 توسط علیرضا| |

جنایت در غزه.خودتون ببینیند.اینارو تاحالا تلویزیون نشون نداده







نوشته شده در 87/10/11ساعت 11:40 توسط علیرضا| |

خدایم تا خداست و این عالم به پاست                              مسیر قلب من به سوی کربلاست


نوشته شده در 87/10/09ساعت 12:54 توسط علیرضا| |

یه دختر کوری تو این دنیای نامرد زندگی میکرد .این دختره یه دوست پسری داشت که عاشقه اون بود.دختره همیشه می گفت اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون می موندم یه روز یکی پیدا شد که به اون دختر چشماشو بده. وقتی که دختره بینا شد دید که دوست پسرش کوره. بهش گفت من دیگه تو رو نمی خوام برو. پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشمای من باش     







نوشته شده در 87/10/07ساعت 14:31 توسط علیرضا| |

همتون رو دوست دارم





نوشته شده در 87/10/07ساعت 13:47 توسط علیرضا| |

یه روز یه كامیون گلابی داشته توی جاده می رفته كه یه دفعه می‌افته توی یه دست‌انداز، یكی از گلابی‌ها می‌افته وسط جاده، بر می‌گرده به كامیون نگاه می‌كنه و میگه: گلابی‌ها، گلابی‌ها! گلابی‌ها میگن: گلابی، گلابی! كامیون دورتر می شه، صداشون ضعیف‌تر می شه. گلابی میگه: گلابی‌ها، گلابی‌ها! گلابی‌ها می گن: گلابی، گلابی! باز كامیون دورتر میشه، گلابی میگه: گلابی‌ها، گلابی‌ها! اما صدای گلابی دیگه به گلابی‌ها نمی‌رسه! گلابی‌ها موبایل راننده رو می گیرن و زنگ میزن به موبایل گلابی، اما چه فایده كه گلابی ایرانسل داشته و توی جاده آنتن نمی‌داده! گلابی یه نفر رو پیدا می‌كنه كه موبایل دولتی داشته، زنگ می‌زنه به راننده و می گه: گوشی رو بده به گلابی‌ها، وقتی
نوشته شده در 87/10/04ساعت 21:46 توسط علیرضا| |

روزی كوروش در حال نیایش با خدا گفت:خدایا به عنوان كسی كه عمری پربار داشته و جز خدمت به بشر هیچ نكرده از تو خواهشی دارم.آیا میتوانم آن را مطرح كنم؟خدا گفت:البته!

_از تو میخواهم یك روز،فقط یك روز به من فرصتی دهی تا ایران امروز را بررسی كنم.سوگند میخورم كه پس از آن هرگز تمنایی از تو نداشته باشم.

_چرا چنین چیزی را میخواهی؟به جز این هرچه بخواهی برآورده میكنم، اما این را نخواه.

_خواهش میكنم.آرزو دارم در سرزمین پهناورم گردش كنم و از نتیجه ی سالها نیكی و عدالت گستری لذت ببرم.اگر چنین كنی بسیار سپاسگذار خواهم بود و اگر نه،باز هم تو را سپاس فراوان می گویم.

خداوند یكی از ملائك خود را برای همراهی با كوروش به زمین فرستاد و كوروش را با كالبدی،از پاسارگاد بیرون كشید.فرشته در كنار كوروش قرار گرفت.كوروش گفت: ((عجب!اینجا چقدر مرطوب است!)) و فرشته تاسف خورد.

_میتوانی مرا بین مردم ببری؟میخواهم بدانم نوادگان عزیزم چقدر به یاد من هستند.

و فرشته چنین كرد.كوروش برای اینكار ذوق و شوق بسیاری داشت اما به زودی ناامیدی جای این شوق را گرفت.به جز عده ی اندكی،كسی به یاد او نبود .كوروش بسیار غمگین شد اما گفت:اشكالی ندارد.خوب آنها سرگرم كارهای روزمره ی خودشان هستند.فرشته تاسف خورد.

در راه میشنید كه مردم چگونه یكدیگر را صدا میزنند:عبدالله!قاسم!...

_هرگز پیش از این چنین نام هایی نشنیده بودم!!!

فرشته گفت:این اسامی عربی هستند و پس از هجوم اعراب به ایران مرسوم شدند.

_اعراب؟!!!

_بله.تو آنها را نمیشناسی.آخر آن موقع كه تو بر سرزمین متمدن و پهناور ایران حكومت میكردی،و حتی چندین قرن پس از آن،آنها از اقوام كاملا وحشی بودند.

كوروش برافروخت: یعنی میگویی وحشی ها به میهنم هجوم آورده و آن را تصرف كردند؟!پس پادشاهان چه میكردند؟!!!

فرشته بسیار تاسف خورد.

سكوت مرگباری بین آنها حاكم شده بود.بعد از مدتی كوروش گفت:تو می دانی كه من جز ایزد یكتا را نمی پرستیدم.مردم من اكنون پیرو آیینی الهی هستند؟

_در ظاهر بله!

كوروش خوشحال شد: خدای را سپاس! چه آیینی؟

_اسلام

_چگونه آیینی است؟

_نیك است

وكوروش بسیار شاد شد. اما بعد از چندین ساعت معنی در ظاهر بله را فهمید .........

_نقشه فتوحات ایران را به من نشان می دهی؟ می خواهم بدانم میهنم چقدر وسیع شده.
وفرشته چنین كرد.

_همین؟!!!

كوروش باورش نمی شد. با نا باوری به نقشه می نگریست.

_پس بقیه اش كجاست؟ چرا این سرزمین از غرب و شرق و شمال و جنوب كوچك شده است؟!!!

و فرشته بسیار زیاد تاسف خورد.

_خیلی دلم گرفت ، هرگز انتظار چنین وضعی را نداشتم. میخواهم سفر كوتاهی به آنسوی مرزها داشته باشم و بگویم ایران من چه بوده شاید این سفر دردم را تسكین دهد.

فرشته چنین كرد، تازه به مقصد رسیده بودند كه با مردی هم كلام شدند.پس از چند دقیقه مرد از كوروش پرسید:راستی شما از كجا می آیید؟ كوروش با لبخندی مغرورانه سرش را بالا گرفت و با افتخار گفت:

ایران!

لبخند مرد ناگهان محو شد و گفت : اوه خدای من، او یك تروریست متحجّر است!

عكس العمل آن مرد ابدا آن چیزی نبود كه كوروش انتظار داشت. قلب كوروش شكست.

_مرا به آرامگاهم باز گردان.

فرشته بغض كرده بود: اما هنوز خیلی چیزها را نشانت نداده ام، وضعیت اقتصادی، فساد، پایمال كردن .............

كوروش رو به آسمان كرد و گفت: خداوندا مرا ببخش كه بیهوده بر خواسته ام پافشاری كردم، كاش همچنان در خواب و بی خبری به سر می بردم.
و فرشته گریست.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
-------------------------------------------------------------------------------------------
46.gif2.gif46.gif46.gif2.gif46.gif2.gif46.gif2.gif46.gif2.gif46.gif2.gif46.gif2.gif

وا حسرتـــــــــــــــــــــــــــا

وا اسفــــــــــــــــــــا

نوشته شده در 87/10/03ساعت 19:41 توسط علیرضا| |

اگه میخوای کراکی بشی باشه.برو بشو.ولی قبلش یه نگاه هم به این عکسا بنداز


ادامه مطلب
نوشته شده در 87/10/03ساعت 18:10 توسط علیرضا| |

به خدا نگو که من مشکلات بزرگی دارم بجاش به مشکلات بگو من خدایی بزرگ دارم

نوشته شده در 87/10/03ساعت 17:47 توسط علیرضا| |

خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم. خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم

نوشته شده در 87/10/01ساعت 10:27 توسط علیرضا| |


Design By : Night Skin