دست نوشته هاي يك پسر غرغرو
دلنوشته!!!!
حرفهايی است برای گفتن كه اگر گوشی نبود
نمیگوييم و حرفهايی است برای
نگفتن حرفهايی كه هرگز سر به
ابتذال گفتن فرود نمی آورند حرفهای شگفت,زيبا و
اهورايی همين هايند و سرمايه ماورايی هركس
به اندازه حرفهايی است كه براي نگفتن دارد حرفهای بيتاب و طاقت
فرسا كه همچون زبانه های
بيقرار آتشند و كلماتش, هريك، انفجاری
را به بند كشيده اند كلماتی كه پاره های بودن
آدم اند... اينان هماره در جستجوی
مخاطب خويشند اگر يافتند، يافته می
شوند... ...و در صميم وجدان او آرام
می گيرند و اگر مخاطب خويش را
نيافتند، نيستند و اگر او را گم كردند،
روح را از درون به آتش میكشند و دمادم حريق های دهشتناك عذاب
بر او میافروزند... هنوز هم کسانی هستن که دلشون برات تنگ بشه و بالعکس. متوجه شدم که دلم برای کسی تنگ میشه.زیاد فکرهای بد بد نکنید بابا.آشنا هست. پس از این به بعد تنها ترین تنها نیستم.فعلا باید برم درس بخونم. بای تا های کمتر آهو که نیستم میشه ضامنم بشی؟؟ دای عزیزم! خدای عزیز! به جای اینکه بگذاری مردم بمیرند و مجبور باشی آدمای جدید بیافرینی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمیکنی؟ امی خدای عزیز! شاید هابیل و قابیل اگر هر کدام یک اتاق جداگانه داشتند همدیگر را نمیکشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده. لاری خدای عزیز! اگر یکشنبه، مرا توی کلیسا تماشا کنی، کفشهای جدیدم رو بهت نشون میدم. میگی خدای عزیز! شرط
میبندم خیلی برایت سخت است که همه آدمهای روی زمین رو دوست داشته باشی.
فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمیتوانم همچین کاری کنم. نان خدای عزیز! در مدرسه به ما گفتهاند که تو چکار میکنی، اگر تو بری تعطیلات، چه کسی کارهایت را انجام میدهد؟ جین خدای عزیز! آیا تو واقعاً نامرئی هستی یا این فقط یک کلک است؟ لوسی خدای عزیز! این حقیقت داره اگر بابام از همان حرفهای زشتی را که توی بازی بولینگ میزند، تو خانه هم استفاده کند، به بهشت نمیرود؟ آنیتا خدای عزیز! آیا تو واقعاً میخواستی زرافه اینطوری باشه یا اینکه این یک اتفاق بود؟ نورما خدای عزیز! چه کسی دور کشورها خط میکشد؟ جان خدای عزیز! من به عروسی رفتم و آنها توی کلیسا همدیگر را بوسیدند. این از نظر تو اشکالی نداره؟ نیل خدای عزیز! آیا
تو واقعاً منظورت این بوده که « نسبت به دیگران همانطور رفتار کن که آنها
نسبت به تو رفتار میکنند؟ » اگر این طور باشد، من باید حساب برادرم را برسم. دارلا خدای عزیز! بخاطر برادر کوچولویم از تو متشکرم، اما چیزی که من به خاطرش دعا کرده بودم، یک توله سگ بود. جویس خدای عزیز! وقتی
تمام تعطیلات باران بارید، پدرم خیلی عصبانی شد. او چیزهایی دربارهات گفت
که از آدمها انتظار نمیرود بگویند. به هر حال، امیدوارم به او صدمهای نزنی. دوست تو (اما نمیخواهم اسمم رو بگم) خدای عزیز! لطفاً برام یه اسب کوچولو بفرست. من فبلاً هیچ چیز از تو نخواسته بودم. میتوانی دربارهاش پرس و جو کنی. بروس خدای عزیز! برادر من یک موش صحرایی است. تو باید به اون دم هم میدادیها! ها! دنی خدای عزیز! من میخواهم وقتی بزرگ شدم، درست مثل بابام باشم. اما نه با اینهمه مو در تمام بدنش. تام خدای عزیز! فکر میکنم منگنه یکی از بهترین اختراعاتت باشد. روث خدای عزیز! من همیشه در فکر تو هستم حتی وقتی که دعا نمیکنم. الیوت خدای عزیز! از همۀ کسانی که برای تو کار میکنند، من نوح و داود را بیشتر دوست دارم. راب خدای عزیز! برادرم یه چیزایی دربارۀ به دنیا آمدن بچه ها گفت، اما اونها درست به نظر نمیرسند. مگر نه؟ مارشا خدای عزیز! من دوست دارم شبیه آن مردی که در انجیل بود، 900 سال زندگی کنم. با عشق کریس خدای عزیز! ما خواندهایم که توماس ادیسون نور را اختراع کرد. اما توی کلاسهای دینی یکشنبه ها به ما گفتند تو این کار رو کردی. بنابراین شرط میبندم او فکر تو را دزدیده. با احترام دونا خدای عزیز! آدمهای
بد به نوح خندیدند « تو احمقی چون روی زمین خشک کشتی میسازی » اما اون
زرنگ بود. چون تو رو فراموش نکرد. من هم اگر جای اون بودم همین کارو میکردم. ادی خدای عزیز! لازم نیست نگران من باشی. من همیشه دو طرف خیابان را نگاه میکنم. دین خدای عزیز! فکر نمیکنم هیچ کس میتوانست خدایی بهتر از تو باشد. میخوام اینو بدونی که این حرفو بخاطر اینکه الان تو خدایی، نمیزنم. چارلز خدای عزیز! هیچ فکر نمیکردم نارنجی و بنفش به هم بیان. تا وقتی که غروب خورشیدی رو که روز سه شنبه ساخته بودی، دیدم، معرکه بود. منبع:www.sibhayekal.blogsky.com جوان
زیبایی هر روز میرفت تا زیبایی خود را در دریاچه ای تماشا کند.او چنان شیفته ی
زیبایی خود میشد که روزی به درون دریاچه افتاد و غرق شد.در جایی که جوان به آب
افتاده بود گلی رویید که نرگس نامیدندش. وقتی
نرگس مرد اوریادها(الهه های جنگل)به کنار دریاچه آمدند که ار یک دریاچه ی آب
شیرین, به کوزه ای سرشار از اشک های شور استحاله یافته بود. اوریادها
پرسیدند چرا میگریی؟ دریاچه
پاسخ داد:برای نرگس میگیرم. اوریادها
گفتند:آه شگفت آور نیست که برای نرگس میگریی...و ادامه دادند:هر چه بود با آن که
همه ی ما همواره در جنگل در پی اش میشتافتیم ,تنها تو فرصت داشتی از نزدیک زیباییش
را ببینی. دریاچه
پاسخ داد:مگرنرگس زیبا بود؟ اوریادها
شگفت زده پاسخ دادند:چه کسی بهتر از تو میتواتد این حقیقت را بداند؟هر چه بود هر
روز در کنار تو مینشست. دریاچه
لختی ساکت ماند.سرانجام گفت:من برای نرگس میگریم ,اما هرگز زیبایی او را درنیافته
بودم. برای
نرگس میگریم,چون هر بار از فراز کرانه هایم به رویم خم میشد,میتوانستم در اعماق
دیدگانش,بازتاب زیبایی خودم را ببینم. منبع:مقدمه
ی کتاب کیمیاگر-نوشته ی پائولو کوئیلو.ترجمه ی آرش حجازی با او و هزاران اوی دیگر بودنت٬بدون مکث پاسخ منفی دادنت.و عشقی نیست٬ جز عشق به چشمان ناز تا ابد روشنت. این را برایت نوشته بودم. باز هم مینویسم: « هر ستاره شبی است که از تو دورم٬آسمان چه پر ستاره است.» عشق را گدایی نکنید زیرا هیچگاه چیز با ارزشی به گدا داده نمی شود من یه پارچه آسمونم واسه
پر گرفتن تو تا ابد به جون میگیرم
سختیه پریدنت رو من میشم هوای پرواز تو
بشو ترانه ی من بی تو که معنی نداره شعر
عاشقونه ی من تورا بجای تمام روزگارانی که نمی زیسته ام دوست میدارم. برای خاطر عطر نان گرم برای برفها که می بارند و برای خاطر نخستین گناه تو را بخاطر دوست داشتن دوست میدارم. تو را بجای تمام کسانی که دوست نمی دارم دوست میدارم. کسانی که فیلم مدار صفر درجه را نگاه کرده باشند این شعر یادشون میاد خیلی سخته که بخوای حرفی رو بزنی اما به
دلیل شرایط حاکم مجبور میشی که حرفت رو تا ابد توی دلت نگه داری! تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست عاشقی مقدور هر عیاش نیست غم کشیدن صنعت نقاش نیست منبع:www.dokhtaretanha2009.blogfa.com خداحافظ تا ابد «تقدیر» بی گمان نا آگاهی ست آنچه آسانجو را وا می
دارد که سراشیبی را نام بگذارد تقدیر و مقدر را چیزی پندارد که نمی یابد تغییر. رود سر در شیب , این
را مفت خود می شمرد رود سر در شیب به همین ناآگاهی زندست و به نیروی همین باور
تقدیری زنده و تازنده ست. اینچنین است که ما هم
_ من و تو _ سرنوشتی اینسان می
یابیم : تو غمین و مایوس می نشینی ساعت ها سر سکو جلو خانه تاریکت غرق اندیشه بی حاصلی
این همه ساال که چه بیهوده گذشت ؛ و من این گوشه در این فکر عبث که بیابم جایی همنفسی: غمگساری که غمی بگذارم
با او باری از دل بردارم با
او. و در این ساعت رود سرخوش از باور تقدیری
آسانجویان همچنان در تک و در تاز
است ؛ که چنین باور تا هست عمر آن بهره کش قحبه
دراز است اینا یه جورایی حرفهای خوذم هستن خیلی حرفهاست که بگم ولی همزبونی نیست تشنه محبتم دست مهربونی نیست غیر غم توی دلم چیزی پیدا نمیشه بی تو این دنیا برام دیگه دنیا نمیشه بی تو آسمون سیاهه همیشه بی تو چشم من به راهه همیشه چشمای تو خورشید دنیای تاریک منه اگه از درد دلم هر چی بگم بازم کمه کاشکی که میشد از توی سینه دلمو دربیارم جای این دل توی سینه یه سنگ خارا بزارم جنگل سبز چشات همه دنیای منه نمی خوام گریه کنم گر چه وقت رفتنه منبع:فرامرز بلاگ www.faramarzblog.blogfa.com
دکتر علی شریعتی
![]()
.برای دیدن در اندازه ی واقعی عکس را ذخیره کنید
![]()
![]()
شاید همین بعد از ظهر دوباره آپ کنم.![]()
![]()

نامههای کودکان به خدا
از اینکه بابای نازمو بردی پیشت تاازش خوب مواظبت کنی ازت ممنونم
فقط گاهی بهش اجازه بده به منم سر بزنه
آخه منم دلتنگش میشم
مهرنوش
نويسنده وبلاگ " يك جرعه عطش" در تازهترين پست وبلاگ خود موضوعي را با عنوان "نامه اي براي تو ..." مطرح كرده است.
برپايه اين گزارش در اين وبلاگ ميخوانيم:
امروز صبح كه از خواب بيدار شدي،نگاهت ميكردم؛
و
اميدوار بودم كه با من حرف بزني، حتي براي چند كلمه، نظرم را بپرسي يا
براي اتفاق خوبي كه ديروز در زندگيات افتاد، از من تشكر كني.
اما متوجه شدم كه خيلي مشغولي، مشغول انتخاب لباسي كه ميخواستي بپوشي.
وقتي
داشتي اين طرف و آن طرف ميدويدي تا حاضر شوي فكر ميكردم چند دقيقهاي
وقت داري كه بايستي و به من بگويي: سلام؛ اما تو خيلي مشغول بودي.
يك بار مجبور شدي منتظر بشوي و براي مدت يك ربع كاري نداشتي جزآنكه روي يك صندلي بنشيني.
بعد ديدمت كه از جا پريدي.خيال كردم ميخواهي با من صحبت كني؛
اما به طرف تلفن دويدي و در عوض به دوستت تلفن كردي تا از آخرين شايعات با خبر شوي.
تمام روز با صبوري منتظر بودم. با اونهمه كارهاي مختلف گمان ميكنم كه اصلاً وقت نداشتي با من حرف بزني.
متوجه شدم قبل از نهار هي دور و برت را نگاه ميكني، شايد چون خجالت ميكشيدي كه با من حرف بزني، سرت را به سوي من خم نكردي.
تو به خانه رفتي و به نظر ميرسيد كه هنوز خيلي كارها براي انجام دادن داري.
بعد از انجام دادن چند كار،تلويزيون را روشن كردي.نميدانم تلويزيون را دوست داري يا نه؟
در
آن چيزهاي زيادي نشان ميدهند و تو هر روز مدت زيادي از روزت را جلوي آن
ميگذراني؛ در حالي كه درباره هيچ چيز فكر نميكني و فقط از برنامههايش
لذت ميبري...
باز هم صبورانه انتظارت را كشيدم و تو در حالي كه
تلويزيون را نگاه ميكردي، شام خوردي؛ و باز هم با من صحبت نكردي. موقع
خواب...،فكر ميكنم خيلي خسته بودي. بعد از آن كه به اعضاي خوانوادهات شب
به خير گفتي ، به رختخواب رفتي و فوراً به خواب رفتي. اشكالي ندارد.
احتمالاً متوجه نشدي كه من هميشه در كنارت و براي كمك به تو آمادهام.
من صبورم، بيش از آنچه تو فكرش را ميكني.حتي دلم ميخواهد يادت بدهم كه تو چطور با ديگران صبورباشي.
من آنقدر دوستت دارم كه هر روز منتظرت هستم.
منتظر يك سر تكان دادن، دعا، فكر، يا گوشهاي از قلبت كه متشكر باشد.
خيلي سخت است كه يك مكالمه يك طرفه داشته باشي.خوب، من بازهم منتظرت هستم؛ سراسر پر از عشق تو...
به اميد آنكه شايد امروز كمي هم به من وقت بدهي.
دوست و دوستدارت: خدا
منبع:وبلاگ یک جرعه عطش
نیومدی سراغش
بگید به یاد تو بود
نیومدی سراغش
بگید که تک پرت بود
نیومدی سراغش
بگید که عاشقت مرد
دیگه نیا سراغش
وقتی که میبینی با این که دور و برت خیلی هم شلوغ هست و کلی هم دوست داری باز هم حس تنها ترین تنها بودن رو میکنی چه میکنی؟
وقتی که میبینی هیچ هدفی برای زندگی نداری چه کار میکنی؟
وقتی که به گذشته نگاه میکنی و میبینی که هیچ پیشرفتی نداشتی و فقط پسرفت کردی چه حالی میشی؟
وقتی که میبینی وجود تو هیچ فایده ای نداره و فقط مایه ی دردسر هست چی فکر میکنی؟
وقتی که میببینی وجود تو کسی رو آگاه و سالم نکرده و تو فقط عاملی برای گمراه کردن بودی چه حالی بهت دست میده؟(اونایی که منو میشناسن خودشون میدونن چی میگم).

اما نموندى كه نقطه هاشو بزارى يعنى دوستم...
خودم وقتی روی بخار شیشه نوشتم دوست دارم آرام آرام گریه کرد.
| Design By : Night Skin |

