دست نوشته هاي يك پسر غرغرو
دلنوشته!!!!
وقتی خاطره های آدم زیاد میشه دیواره اتاق پر از عکس میشه همیشه دلت واسه کسی تنگ میشه که نمی تونی عکسشو به دیوار بزنی ..... منبع:روزگار تنهایی / www.http://rozagartanhai.blogfa.com گفتم : تو شـیرین منی. گفتی : تو فرهـادی مگر؟ گفتم : خرابت می شـوم. گفتی : تو آبـادی مگـر؟ گفتم : ندادی دل به من. گفتی : تو جان دادی مگر؟ گفتم : ز کـویت مـی روم. گفتی :تو آزادی مگـر؟ love مخفف عبارات: قصه نیستم که بگویی نظر شما راجع به حضور گلشیفته فراهانی در سینمای هالیوود چیه؟؟؟؟؟ من که موافق سرسختش هستم.!! کسی بیدار نیست و من که تنهایی را با چهره شکسته خود پیوند داده ام در بی اعتباری این لحظه های پوچ شب را و سیاهی را فریاد می کنم دیگر کسی مرا که سالهاست مرده ام در خویش با فصل گل با فصل عشق و با فصل افتاب اشتی نخواهد داد کسی بیدار نیست و شهر در خواب رفته است و ادم ها در کسوت مردگان مرگ سپیده را پیغام می دهند اه می بینم می بینم این شهر ان شهر زنده نیست و من در زمستان برفی غمگین خواب بهار می بینم و با چهره شکسته خود تصویر عشق را !!!.......بر روی آب های راکد مرداب می کشم آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که برای چی زندگی میکنید؟هدفتون برای زندگی چیه؟برای چی دارین میجنگین؟از همه ی دوستان عزیز درخواست دارم که به این سوالات در قسمت نظرات پاسخ بدهند. یه چیز رو یادم رفت بگم.امید یکی از دوستان قدیمی پیشنهاد شراکت به من کرد.شاید رفتم و باهاش همکاری کردم.دیگه باید هم یه منبع درآمدی باری خودم ایجاد کنم(تا کی باید سربار خانواده باشم)؟کارمون هم اینه که نرم افزار های کاربردی و روز دنیا بازیهای روز فیلم های دی وی دی و سی دی رو تکثیر کنیم و درآدش رو هم ۵۰ ۵۰ تقسیم کنیم.امید گفت فکر هات رو بکن و تا فردا به من جواب بده.میدون که درآمدش خیلی زیاد نیست او نهم با امکانات ما!!!ولی باز از هیچ چیز خیلی بهتره.کارمون فقط این نیست.برای مثال امید داره یک مجموعه ی آموزشی اینترنت یک مجموعه ی آموزش بازی(یعنی بازی رو چطور پلی کنیم؟ و چند تا چیز دیگه هم هست که بعدا میگم رو آماده میکنه.اخبار بعدی رو به اطلاعتون میرسونم امروز یه جورایی روز خوب و یه جورایی هم بدترین روز مدرسه بود.خوب از این حیث که سر جلسه ی ریاضی پای تخته نرفتم و دبیر ریاضیمون به تمرین های دفترم با این که کلی هم غلط داشت ایراد نگرفت چشم چشم دو ابرو نگاه من به هر
سو پس چرا نیستی پیشم؟ نگاه خیس تو کو؟ گوش گوش دوتا گوش
، یه دست باز یه آغوش بیا بگیر قلبمو ، یادم تورا فراموش چوب چوب یه گردن ، جایی نری تو بی من! دق می کنم
میمیرم ، اگه دور بشی از من دست دست دوتا پا ، یاد تو مونده
اینجا یادت میاد که گفتی ، بی تو نمیرم هیچ جا من؟ من؟ یه
عاشق، همون مجنون سابق... دبیر زیستمان امروز درباره ی سیانور و اثر اون بر روی آنزیم ها صحبت میکرد.میگفت که سیانور اونقدر تاثیر مخربی بر روی آنزیم ها داره که در کمتر از یک دقیقه فرد رو به اون دنیا پست میکنه همه
هستی من ایه تاریکیست لحظه ها
گذشتند دقایق
گذشتند ساعت ها
گذشتند روزها
گذشتند هفته
گذشتند ماه ها
گذشتند سالها
گذشتند اما هنوز
هم که هنوز است تو نیامدی. من که در
تاریکی خودم در کوچه های تنهایی خودم منتظر صدای پای او هستم تا کی
باید در انتظارنشست؟ پس کی می
آید؟ تا کی
باید گفت الهم عجل
ولیک الفرج ای آقای
جمعه ها ای یاور
مستضعفان ای پاک
کننده ی جهان تا کی
جشن های نیمه ی شعبان را بدون حضورت بگیریم؟ او
میآید... لحظه ها
گذشتند دقایق
گذشتند ساعت ها
گذشتند روزها
گذشتند هفته
گذشتند ماه ها
گذشتند سالها
گذشتند اما هنوز
هم که هنوز است تو نیامدی. من که در
تاریکی خودم در کوچه های تنهایی خودم منتظر صدای پای او هستم تا کی
باید در انتظارنشست؟ پس کی می
آید؟ تا کی
باید گفت الهم عجل
ولیک الفرج ای آقای
جمعه ها ای یاور
مستضعفان ای پاک
کننده ی جهان تا کی
جشن های نیمه ی شعبان را بدون حضورت بگیریم؟ او
میآید... اگه گفتین این متن ماله کیه؟هر کی درست بگه پیش من یه جایزه داره عشق چیست؟ عشق چیست؟عشق برای بعضی ها
مانند سیبی است که با یک گاز زدن به آن سیب را دور میاندازند.برای بعضی ها مانند
عروسکی است که بعد از چند روز بازی با آن از آن خسته میشوند و دنبال عروسک جدیدی
میروند.اما باری بعضی ها عشق معنایی دیگر دارد.معنای زندگی.معنای نفس.معنای
اکسیژن.معنای چیزی را دارد که زندگی برایشان بدون آن یعنی مرگ.آن ها اینگونه تصور
میکنند که فردی که در زندگی اش عشق نباشد
همچو مرده ای متحرک است.میدانید چرا بعضی ها دنبال عشق نمیروند؟؟چون که از خود
گذشتگی را نیاموخته اند.چون که میدانند کسی که عاشق باشد همه ی زندگی خویش را باید فدای عشق خود کند.پس عشق= فدای همه ی زندگی کاش در وادی عشق کمی ارزانی بود. Broken love 1/7/1387 این مطلب از قبل مونده بود. امروز
دوشنبه 1 مهر 1387 فردا مدارس شروع میشن نقطه هنوز
کاری نکرده ام علامت تعجب یه نمه
استرس دارم پرانتز باز نمیدونم برای چی علامت سوال و پرانتز بستهشاید برای شروع
شدن مدارس و سخت تر شدن درس ها باشه ویرگول اما نه نقطه اون وقت هم که رفته بودم
تو فاز عاشقی این حالت رو داشتم نقطه من چرا اینطوری شدم علامت سوال آروم و قرار
ندارم نقطه دلم شور میزنه نقطه علت چیست علامت سوال نمیدانم علامت تعجب دارم
دیوونه میشم نقطه از یه طرف دلم برای مدارس تنگ شده برای شیطنت هامون ویرگول برای
دست انداختن معلم ها ویرگول برای خو خوانی هاب شب امتحان ویرگول برای فرار از رفتن
پای تخته در زنگ ریاضی پرانتز باز این یکی خیلی ستم بود پراتنز بسته برای شیطنت ها
مون در راه مدرسه ویرگول خیلی چیزهای دیگر نقطه از یه طرف هم میترسم که
امسال رو گند بزنم نقطه میترسم که معدلم خوب در نیاد و اون وقت نتونم رشته ای رو
که دوست دارم رو انتخاب کنم نقطه من دوست
دارم که در دانشگاه دندانپزشکی بخونم و دندانپزشکی هم رتبه ی بالایی میخواد نقطه
من که سعی خودم رو میکنم تا با بهترین نمره فارغ التحصیل بشم اما بازم دلشوره دارم
نقطه چیز جدید و خاصی هم ندارم که بگم نقطه این رو هم بگم که این سبک نوشته رو هم
شاید تا همیشه ادامه بدم نقطه نکته ی آخر هم این است که از 29 شهریور به بعد نوشته
هام رو با نام broken love Broken love 1/7/1387 علاقه و محبت شدیدی که سابقاً به تو داشتم همه دروغ و بی اساس بود در حقیقت نفرت من
نسبت به تو روز به روز بیشتر میشد و هر چه بیشتر تو را
میشناسم به پستی و دورویی تو بیشتر پی میبرم این احساس در قلبم قوت می گیرد که بالاخره از هم جدا شویم و دیگر به هیچ وجه مایل نیستم تا روزی شریک زندگی تو باشم اگر چه عمر دوستی ما
چون گل های بهاری کوتاه است در همین مدت که نتوانستم به هوس ها پی ببرم بسیاری از اخلاق وخصوصیات تو برای من روشن گردید این خشونت و تند خواهی مرا بد بخت خواهد
کرد اگر روزی دوستی ما سر بگیرد و تمام عمر با پشیمانی خواهم گریست و اگر چه افسانه
پایانش جدایی بود پس جدا از هم خوشبخت خواهیم بود و حالا لازم است بگویم این موضوع را هیچ وقت فراموش مکن این نامه را سر سری نمینویسم و چقد ناراحت
کننده است که اگر بخواهم در صدد دوستی باشم و بنابر این از
تو میخواهم جواب نامه را ندهی چون نامه تو سرار دروغ و شکامد و خالی از لطف و طراوت است به همین جهت تصمیم گرفتم
برای همیشه تو و یادگار عشق تو را فراموش کنم چون دیگر
به هیچ وجه نمیتوتنم دوستار و شریک زند گی تو باشم. حالا اگر میخواهی به محبت درونی من نسبت به
خودت پی ببرم این نامه را یک خط در میان بخوان. آخیییییی.چه قدر دلم برای این صفحه ی ارسال پست جدید تنگ شده بود.بعد از حدود 28 روز دوباره بلاگم عزیزم رو آپ میکنم.امروز آخرش تحریم ها تموم شد.آره!!!خانواده من رو تحریم کرده بودند.اگه شما هم مثل من بی جنبه بازی در میآوردید و 24 ساعته وصل میشدید و خدا تومن پول تلفنتون میاومد اوضاعتون از من بهتر نبود.حدود 1 ماه تحریم کم نیست هااا.باید توی موقعیت قرار بگیرید تا بفهمید من چی میگم.بیخیال.توی این مدت اتفاق های زیادی برای من افتاد.خیلی زیاد.خیلی هم عجیب.برای این که یه کم خودم رو خالی کنم تقریبا هر روز مینوشتم.هر چی که دلم میخواست.بعضی اوقات حرف دلم رو مینوشتم,بعضی اوقات هم کارهایی رو که در طول روز انجام میدادم یا اتفاق هایی رو که برایم اتفاق میافتاد مینوشتم.میگردم و اون قسمت هاشون رو که بتونم بنویسم براتون میزارمJیه مدت افسرده شده بودم(به عللی).اما حالا خیلی بهترم.خیلی خیلی بهترم.شاید علتش رو گفتم شایدم نگفتم. حدود 1 هفته قبل از طرف مدرسمون به خونه زنگ زدن و گفتن که آقای علیرضا به دبیرستان امام علی منتقل شده اند و هفته ی اول مهر نوبت صبح در مدرسه حاضر شوند.عجیب این است که من سال اول در تایم مخالف مدرسه ی میثم اینا بودم و هر کاری که کردم سال اول من رو به دبیرستان میثم اینا منتقل نکردند.علت این که دوست داشتم به دبیرستان میثم اینا منتقل بشم این بود که همه ی دوستام از جمله میثم و مسعود در اونجا بودند.فکر کنم که خودشون پشیمون شده اند.اما امروز صبح که رفتم مطمئن شدم که من رو به دبیرستان اونجا منتقل شده ام.با چه بدبختی کلاسم رو مشخص کردم.مدرسه ی ما دو کلاس تجربی داره و نمیدونستم که تو کدوم کلاس هستم.از ناظم سال دوم پرسیدم . ایشون گفتن که به کلاس 203 برو.به کلاس 203 رفتم اما اسمم در لیست دبیران اونجا نبود.زنگ بعد از بچه های اون کلاس پرسیدم و اونها گفتند که اسمم در کلاس اونها هست.از مدیر که میپرسیدم میگفت برو بعدا بیا الان وقت ندارم. این وضعی هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟این هم یکی از اتفاق های اجق وجق در طول این مدت بود.بازم هست.براتون میزارم.فعلا bye
Lake of sorrow (درياچه ي غم)
Ocean of tears (اقيانوس اشك)
Valley of death (دره مرگ)
End of life (آخر زندگی)![]()
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم
مرا فریاد کن!
![]()
نمیدونم این عکس رو قبلا براتون گذاشته بودم یا نه!
![]()
(تقریبا به تمرین همه ایراد میگرفت).امروز بد که نه خیلی بد بود از این حیث که گوشی من و کلی دیگه از بروبچ توسط مدیر ما که موجودی بسیار عقده ای و چندش آور![]()
هست ضبط شد![]()
![]()
.ماجرا این طور شروع شد:امروز زنگ دوم وارد کلاس شدیم و در حالی که مثل همیشه در حال جون کندن بودیم مسئول طبقه ی ما اومد و گفت که مدیر داره شبیخون میزنه و همه ی گوشی ها رو جمع میکنه.ما هم هول شدیم و هر کی گوشی اش را جایی میزاشت.یکی تو قاب عینکش یکی تو جورابش یکی توکیفش جاسازی میکردد و در کل هر کی یه جوری داشت گوشیش رو مفقود الاثر میکرد.من هم تا خواستم داخل قاب عینکنم بزارم مدیر که خیلی هم ازش تنفز دارم وارد کلاس شد و نتونستم کارم رو تکمیل کنم.مدیر با اون صدای ضایعش گفت:هر کی گوشی داره بده به من..مثل یچه ی آدم گوشیتون رو بدید به من باهاتون کاری ندارم ولی اگه گشتم و گوشی پیدا کردم گوشی رو جلوی خودتون میشکنم![]()
![]()
(چرت و پرت زیاد میگه).من هم با پیش زمینه ای که از کارهای این موجود عجیب داشتم گفتم گوشی را بدم و فردا به مامان بگم تا بره بگیرش خیلی بهتره تا اون خوردش کنه.من و چند تا از بچه ها این کار رو کردیم البته ناگفته نماند یکی از بچه ها که عین ابله ها
سعی داشت گوشی رو از جیبش برداره و داخل کیفش بزاره توسط چشمان این موجود (مدیر) شکار شد و گوشی اش 2 بار در هوا چرخ خورد و آخر هم وقتی که به زمین افتاد باطری گوشیش در اومد(برای این گفتم مثل ابله ها چون که ایستاد و گوشی را بیرون آورد.پیش خودم گفتم که الان هست که بیاد بگرده و دست بقیه رو رو بکنه ولی بدون گفتن چیزی از کلاس خارج شد.من احمق اگر خودم رو لو نداده بودم الان گوشیم پیشم بود.زنگ آخر هم کلی از بچه ها در دفتر مدیر جمع شده بودند تا گوشیشون رو پس بگیرند![]()
![]()
ولی کو گوش شنوا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟گفت که حتما باید یکی از والدینتون رو بیارید تا به خودشون گوشی رو تحویل بدیم.من هم تا حالا چیزی نگفتم(چه جوری بگم
؟؟؟؟؟).این هم از روز چهارشنبه اگه اشتباه نکنم 17 مهر 1387
.برای کسب اطلاعات بیشتر بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب

.به شوخی گفت که اگه میخواید خود کشی کنید سیانور راه خیلی خوبیه.بعد اون هم آرسنیک.به نظر شما بهترین راه برای خودکشی چیه؟![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
که ترا در خود تکرار کنان
به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی
خواهد برد
من در این ایه ترا آه کشیدم آه
من در این ایه ترا
به درخت و آب و آتش پیوند زدم
ادامه مطلب

![]()
| Design By : Night Skin |

