تبليغاتX
دست نوشته هاي يك پسر غرغرو


دست نوشته هاي يك پسر غرغرو

دلنوشته!!!!



این رو از وبلاگ ساها کش رفتمWWW.WIND-DANCER.BLOGFA.COMتوضیح هم بدم که این اعلامیه روی دیوار های خیابون عباس آباد اراک بوده.
نوشته شده در 87/05/31ساعت 20:29 توسط علیرضا| |

نوشته شده در 87/05/31ساعت 20:25 توسط علیرضا| |

سلام.حالتون خوبه؟امروز آخر سر رفتم و یه موس گرفتم.دیگه راحت شدم.چقدر با این کی برد کار کنم.خسته شدم.الان دیگه راحتم.یه موس یو اس بی ویرا با گارانتی یک ساله ی تعویض.یعنی اگر بعد از یک سال موس بایراد ظاهری نداشته باشد ولی درست کار نکند همون جا تعویض میشود.خواستم بازی جدید بگیرم چیز دندون گیری پیدا نکردمdevil may cryکه سیستمم جواب نمیداد(آخه رم سیستمم 512 هست ولی این بازی رم 1 گیگ میخواست).
باassasins creedهم همین مشکل رو داشتم.اویل 5 هم که هنوز نیومده.من چی کارکنم؟؟؟؟؟؟بیکار هستیم ولی بازی بدرد بخور گیرمون نمیاد.تا درسا شروع میشه بازی هست که قطار قطار میاد.من میرم بازم میام.
نوشته شده در 87/05/31ساعت 19:4 توسط علیرضا| |

                           ملائک به خدا گفتند تو که این قدر انسان را دوست داری

                                        برای چه غم را برای انسان آفریدی

                                                      خدا پاسخ د اد

                                       غم را برای اوقات تنهایی خودم آفریدم

                                 چون انسان تا غمگین نشود به درگاه من نمیآید

 

 
نوشته شده در 87/05/31ساعت 14:40 توسط علیرضا| |

سلام.تا حالا شده که بی دلیل گریه کنید؟شما رو نمیدونم ولی  برای من پیش اومده.شب نیمه ی شعبان بود که در مهتابی خونمون خوابیده بودم.جاتون خالی هوا حسابی خنک بود.حدودا ساعت 1 نیمه شب بود که  داشتم هم برنا مه ی راه شب را از رادیو گوش میکردم  و هم ماه گرفتگی را نگاه میکردم.نوبت به خواندن پیامک ها رسید.تقریبا همه ی پیامک ها راجع به تبریک نیمه ی شعبان بود.داشتم به پیامک ها گوش میدادم که یهو دیدم بغض گلوم رو گرفته.نمیدو نم چرا؟ولی یه دفعه دلم خواست که گریه کنم.(من قبل از اون موقع حدود چند ماه بود که گریه نکرده بودم!!!!)نمیدونم که دیگه چی میگفتم.فقط با امام زمان و خدا درد دل و راز و نیاز میکردم.(فردای همون روز هم به قم رفتیم).تا میتونستم گریه کردم. مثل  آدم هایی که عقده ای ته دلشون مونده باشه و فقط دنبال یه فرصت کوچیک میگردن که تمام عقده ها شون رو یک دفعه خالی کنن و از اون فرصت کمال استفاده رو ببرند.مثل همون ها شده بودم.حدود نیم ساعت گریه کردم تا آخر یه کم احساس سبکی بهم دست داد.اون وقت آروم شدم و خوابم برد.

نوشته شده در 87/05/30ساعت 22:24 توسط علیرضا| |




نوشته شده در 87/05/30ساعت 21:55 توسط علیرضا| |

                                                              تشنه ام

                                                به اندازه ی تموم نتهایی هام

               به اندازه ی تموم حرف هایی که برای گفتنشون دنبال یک همزبون میگشتم

             به اندازه ی تمام لحظه هایی که منتظر شانه هایی برای  گذاشتن سرم روی اونا بودم

                                                                تشنه ام

                                                  خدایا کاری کن بارون بباره

                                                            تشنه ام....

 

 

نوشته شده در 87/05/30ساعت 18:15 توسط علیرضا| |

نوشته شده در 87/05/29ساعت 10:11 توسط علیرضا| |

نوشته شده در 87/05/29ساعت 10:7 توسط علیرضا| |

این عکس رو هم میتونید برای پس زمینه ی گوشیتون بزارین.



نوشته شده در 87/05/28ساعت 21:2 توسط علیرضا| |



من عاشق این عکسم.
نوشته شده در 87/05/28ساعت 20:50 توسط علیرضا| |

سلام دوستان.حالتون خوبه؟؟؟؟؟؟دلم براتون تنگ شده بود.چه خبر؟سر حال هستید؟یه مدت بود که وب رو آپ نکرده بودم.چون که سفر بودم.همین 2 ساعت پیش رسیدم.جاتون خالی رفته بودم قم.فکرش رو بکنید روز نیمه ی شعبان برید قم و جمکران.جاتون خالی.به من که خیلی خوش گذشت.همتون رو دعا کردم.اه.یادم رفت عید مبارکی بگم.عیدتون مبارک باشه.تا باشه از این روزها.انشا الله سال دیگه یه تعطیلی به تعطیلی های تقویم های جهان اضافه بشه.اون هم عنوانش این باشه.
              اولین سالگرد ظهور آقا امام زمان

به امید آن روز
نوشته شده در 87/05/28ساعت 20:45 توسط علیرضا| |

      توجه                                                   توجه             

بدین وسیله من افتتاح تالار گفتگوی اراکی ها را که خودم هم مدیر آن هستم

را اعلام میکنم.از همه ی شما دوستان عزیز دعوت میکنم که در این انجمن عضو

شده و از امکانات آن استفاده کنید.در این انجمن شما با عضویت میتوانید سوال های

خود را در زمینه های مختلف مطرح کرده وکاربران دیگر اگر توانایی پاسخ به آن

را داشتند به آن موضوع پاسخ میدهند

نوشته شده در 87/05/20ساعت 22:15 توسط علیرضا| |

با سلام.سلامی به گرمی خورشید.سلامی به طراوت گل ها.سلامی به گرمی نون بربری.سلامی به گرمی مشعل المپیک...بسه دیگه. کم کم دارم چرت و پرت میگم.همبن الان بود که مسابقه ی آرش میر اسماعیلی با حریف دومینیکنی اش که اسم عجیب و غریبی هم داشت تموم شوذد و آرش با نتیجه ی 11 بر 0 اون رو برد.مسابقه ی بعد آرش هم برای کسب مدال برنز هست که هوز رقیبش معلوم نشده!!!

1-خوب بریم سر اصل مطلب.چه خبر؟چه میکنید؟یه مدت بود که آپ نکرده بودم.نمیدونم چرا.شاید حوصله نداشتم.شاید ..... بیخیال.چه خبر از المپیک؟مراسم افتتاحیه رو دیدید؟من که تا چند روز داشتم کف میکردم.خیلی زیبا و با شکوه بود.اون طوری که مسئولان برگزاری المپیک میگفتند برگزاری چنین مراسمی از المپیک اگر اشتباه نکنم برلین بی سابقه بوده.به امید اینکه این دوره پر افتخار ترین دوره برای کاروان المپیک ایران باشد.از خیر شنا و تیراندازی و قایق رانی که باید گذشت.امیدمون باید به همون کشتی,شاید وزنه بردازی,شاید بسکتبال,جودو و ... باشد.

2-جدیدا بعضی ها که نمیخوام ازشون اسم ببرم میان و تو نظرات چیزایی میگن که من خوشم نمیاد.یه جورایی توهین میکنن.میگن که تو که هیچ کس تو وبلاگت نمیاد چرا خودت رو مچل کردی و از این جور چرت و پرت ها.باید به او ندوست عزیز بگم که مطالب وبلاگ من به خودم ربط داره.من تا حالا اومدم و به مطالب وبت گیر بدم؟گفتم که چرا فلان عکس روگذاشتی؟آره؟مطالب وبم به خودم مربوطه و هر چی دلم بخواد توش میذارم.تو هم سرت به وب خودت گرم باشه .باشه؟

نوشته شده در 87/05/20ساعت 12:37 توسط علیرضا| |

خوب.مبارکه.تیم ملی هند بال هم که کره رو برد.خداییش خیلی حال کردم که بچه های تیم ملی حال این کره ای ها رو گرفتن.اگر خدا بخواد پس فردا هم این کویتی ها رو 100% میبریم  و میشیم قهرمان آسیا ! به همین راحتی!!! پس یادتون نره دعا کنیدهاااااااا.باشه؟

بازیهای المپیک هم که تو راهه.اونجا هم مدال ها رو درو میکنیم  و میشیم بهترین کاروان ورزشی!من که از بابت کشتی مطمئن هستم کمش 2 تا مدال طلا رو درو کردیم.بسکتبال هم احتمالش زیاده.باقی رشته ها هم زیاد اطلاعات ندارم.راستی خدا کنه که این آرش میر اسماعیلی هم تو جودو یه مدالی بگیره.چون دوره ی قبل با یه اسرائیلی افتاد و نتونست که مسابقه بده.

خوب دیگه.کاری ندارید؟ از این که برای شما بازدیدکننده ی عزیز مینویسم احساس خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خوبی دارم.

نوشته شده در 87/05/13ساعت 23:1 توسط علیرضا| |

آخی.آخرش معلوم شد که سیستمم ایراد به خصوصی نداره  و یا موسم خرابه یا پورت موس.چونکه امروز موس یکی از بروبچ رو که usbبود گرفتم و روی سیستمم امتحان کردم و بدون هیچ ایرادی  کار میکرد.فوقش میرم یه موس usbمیگیرم دیگههه.
نوشته شده در 87/05/13ساعت 20:16 توسط علیرضا| |

It is half past kissing time and time to kiss again

For time is always on the move and ne re will still remain

No matter what the hour is you may relay on this

It is always half past kissing time

And always time to kiss

الان  دارم از اینترنت اکسپلورر استفاده میکنم که تونستم شکلک بذارم

نوشته شده در 87/05/13ساعت 10:53 توسط علیرضا| |

بازم سلام.دارم آهنگ جدید یاس به نام درکم کن رو گوش میدم که راجع به مشکلات پیدا کردن کار  برای جوان ها است.در این آهنگ  یاس جوانی است که برای پیدا کردن کار با یقه ی بسته و 3 من ته ریش وارد دفتر آن جا میشود.وقتی که او سلام میکند حتی جواب سلامش رو هم نمیدهند و میگویند که باید 5 سال سابقه کار داشته باشی.او نهم که سابقه ی کار ندارد  محکوم به بیکاری میشود.میگوید که بیکاری ریشه ی بسیاری از بدبختی های انسان هست.

واسه استخدام دقت کن به ضابطه ها      باید داشته باشی 5 سال سابقه کار

نمیخوام داد بزنم الکی شلوغ بکنم          بگو 5 سال رو من از کجا شروع بکنم.
 
بله.همین مقررات بیخود باعث میشود که جوانان با استعداد و کسانی که ارزش بالایی دارند به کشور های  دیگری بروند و کسانی هم که توانایی آن را نداشته باشند محکوم به بیکاری و عواقب بعد آن هستند.           
نوشته شده در 87/05/13ساعت 10:38 توسط علیرضا| |

سلام.حالتون خوبه؟اول از همه ی کسانی که میان تو وبلاگم و نظر میذارن و من با نظراتشون وبلاگم رو روز به روز بهتر میکنم تشکر میکنم.در این مورد هم که مدتی هست مطالبم بیخود شده خودم هم با شما هم عقیده هستم.نمیدونم چرا اصلا حال مطلب گذاشتم ندارم.مطلب درست و حسابی گیرم نمییاد.تازه اگه شما جای من بودید و موستون کار نمیکرد!!!!و مجبور بودید که با کیبرد کار کنید وضعتون از من بهتر نبود.تاز هشکلک هم نمیتونم بذارم.)): آخه دارم از  فایر فاکس استفاده میکنم و این فایر فاکس بعضی وقتا از حالت طبیعی خارج میشه . بهضی از ابزار ها رو مثل الان نمیاره.در مورد موسم هم با یه متخصص کامپیوتر صحبت کردم و اون گفت که اگه ps2هست یه بار سیستم رو بدون موس روشن کن(یعنی موس رو قطع کن) وقتی بالا اومد با کیبرد خاموش کن.موس رو وصل کن و روشن کن.اگه درست نشد یا سیستمت ویروسی هست یا موست اشکال داره یا پورت موس گیر داره.فکر کنم پورتش گیر داره؟خودش به من پیشنهاد کرد که یه موس usbبگیرم.حالا سر مارکش گیر دارم.نمیدونم چه بگیرم.شما مارک خوبی سراغ دارید؟اگه دارید معرفی کنید.
نوشته شده در 87/05/13ساعت 10:22 توسط علیرضا| |

سلام.این دفعه شعر گفتم.چرا این طور نگاه میکنید؟مگه من آدم نیستم؟اون هم درباره ی خودم.درست کمه.غلط غولوط زیاد داره ولی شما ببخشید.آخه دفعه ی اولمه که شعر میسرایم.گوش کنید.اههههم

گویندکه وقتی علیرضا آمد به دنیا        جملگی شکفتند گلها

فلانی گفت که وی شود وبلاگ ساز     نام وبلاگش شود اراک گایز

 

نوشته شده در 87/05/12ساعت 13:1 توسط علیرضا| |

اینو به سبک رپ بخونید.آهنگش رو هم قیامت خونده

((عشق  پرزده))

عشق از سه حرف تشکیل شده            ع ش ق اینطوری تعریف شده

علاقه ی  شدید قلبی معنیش شده                دوست داشتن با عشق درگیر شده

عشق پر زده میای پیشم فردا           مثال عشقمون مثل آدم و حوا

عشق پر زده تو رو خدا برگرد                دیدی این عاشق همه جوره بات سرکرد

زیر لب اسمم رو میکردی زمزمه      شنیدم خونه ی عشقت اومده زلزله

میدونم که قلبت برام دلتنگه             همه حرفایی که میزنم یکرنگه

میومدی پیشم قلبم میکرد تاپ تاپ       وقتی میرفتی ساعت میکرد تیک تاک

اینو بدون عاشقتم صد در صد           همیشه تو دریایی و قطره ام من

آره منم همونی که چشماش خیسه        به عشق تو اشک چشاش لبریزه

کل زندگیمو باختم به یه لبخند          دارم توی زندگیم یه ترفند

 

 

 

نوشته شده در 87/05/12ساعت 12:3 توسط علیرضا| |

پیش خودم دل بستمو بهش نگفتم حرفمو                 حتی نگاه عاشقش باز نشکست طلسممو

خواستم بگم هرچی که هست مهر سکوتم نشکست      بغضی گلوم رو باز گرفت من کم شدم او ننشست

راز زبونم بند اومد بختک رو واژه سایه کرد             رفت و خلا منو گرفت من موندم و سکوت و درد

هر چی تو فکرم بود نبود خالی شدم از کلمه            خواستم که راحتم کنه خسته شدم یه عالمه

شاید یه لحظه ای دیگه فرصت عاشقی بشه             دوباره یک شانس دیگه شانس شقایقی بشه

شاید یه جایی فرصتی لحظه مجالمون بده              گفتنی رو باید بگم گریه اگه امون بده

 

 

نوشته شده در 87/05/12ساعت 12:1 توسط علیرضا| |

 

 

                                               دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه

دوباره این دل دیوونه واست دل تنگه

وقت از تو خوندن ستاره ی ترانه هام

اسم تو برای من قشنگ ترین آهنگه

بی تو یک پرنده ی اسیر بی پروازم

با تو اما میرسم به قله ی آوازم

اگه تو تا آخر این ترانه با من باشی

واسه تو سقفی از آهنگ با صدا میسازم

با یه چشمک دوباره منو زنده کن ستاره

نذار از نفس بیفتم تویی تنها راه چرا

آی ستاره آی ستاره بی تو شب نوری نداره

این ترانه تا همیشه تو رو یاد من میاره

تویی که شعرم رو از نگاه من میخونی

تویی که تو تپش ترانه هام پنهونی

تویی که هم نفس همیشه ی آوازی

تویی که آخر قصه ی منو میدونی

اگه کوچه ی صدام یه کوچه ی باریکه

اگه خونه ام بی چراغ چشم تو تاریکه

میدونم آخر قصه میرسی به دادمن

لحظه ی یکی شدن تو آینه هام نزدیکه

 

              

نوشته شده در 87/05/12ساعت 11:36 توسط علیرضا| |

 

گفتی بمون با من بمون گفتم میمونم       گفتی با دل تنگی بخون گفتم میخونم

گفتم که مست و عاشقم دیوونه ی تو      هر شب خرابم گوشه ی میخونه ی تو

گفتی ببندم عهد رو با یاد تو بستم         تاج غرورم را به زیر پات شکستم

گفتی که باید عاشق و دیوونه باشم        چون ساغی هر شب می کش میخونه باشم

گفتی که باید خاطرم شرط  باشه       داغ خیال خسته ام خط تو باشه

گفتی که بر یاس تنت پیرهن بدوزم      چون شاپرک باشم که از عطرت بسوزم

گفتی که دستامو بگیرگفتم میگیرم        گفتی که از عشقم بمیر گفتم میمیرم

گفتم و گریه کردم و پای تو ساختم       این دل سربه راه رو آسون به تو باختم

گفتی بمون با من بمون گفتم میمونم     گفتی با دل تنگی بخون گفتم میخونم

 

 

نوشته شده در 87/05/12ساعت 11:27 توسط علیرضا| |

بغض نکن که بغض چشمات شعله میندازه به جونم           با خیالت گر میگیره بند بند استخونم
اسم رمز شب ستارست بودنامون تا دوبارست                 شبا که دلتنگ جنونیم ستاره بازیمون بهونست

نوشته شده در 87/05/12ساعت 11:4 توسط علیرضا| |

                                               آفتاب حق

 

خورشید عشق را ره شام و زوال نیست             بر هر دلی که تافت ,در آن دل ذلال نیست

در آسمان دلبری و آستان عشق                      نور جمال دلبر ما را مثال نیست

هر دم چو مهر نور فشاند به خاطرم                 تا شوق اوست,جان و دلم را ملال نیست

با نام احمد است که دل زنده میشود                  دل را بیازمای که کاری محال نیست

ای آفتاب حق که تویی ختم مرسلین                  با روشنی روی تو,بدر و هلال نیست

حد کمال و حکمت و انوار معرفت                   تنها تویی و غیر تو را کمال نیست

تا تو شفیع خلقی و دریای رحمتی                    امید عفو است و نشان وبال نیست

در صحنه ی حیات و طومار کائنات                 آیین پاک منجی ما را همال نیست

ما عاشقان و پیرو راه محمدیم                        بهتر از این طریقت و راه و روال نیست

                                                                                                         محمد خزائلی

من هم به نوبه ی خودم تولدسالروز دین مبین اسلام و به بعثت رسیدن حضرت محمد(ع) رابه شما تبریک میگویم.   الهم عجل ولیک الفرج

نوشته شده در 87/05/08ساعت 18:11 توسط علیرضا| |

برای اعتراض به سرعت پایین اینترنت ایران بر روی لینک زیر کلیک کنید

       اینترنت پر سرعت و ارزان حق مسلم هر ایرانی است

http://www.petitiononline.com/hsiforus   

نوشته شده در 87/05/08ساعت 9:59 توسط علیرضا| |

  زندگی طولش مهم نیست,عرضش مهم است!

نوشته شده در 87/05/08ساعت 9:41 توسط علیرضا| |

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند ,طلب عشق به هر بی سر و پایی نبریم!

نوشته شده در 87/05/08ساعت 9:36 توسط علیرضا| |

        تمام محبت خود را نثار دوستت کن

             اما همه ی اعتمادت را نه

نوشته شده در 87/05/07ساعت 16:59 توسط علیرضا| |

                                    پدیده ی ازدواج را چطور ارزیابی میکنید؟

از زبان یک بچه ی 8 ساله

قلم در دست میگیرم و انشایم را آغاز میکنم.

ازدباج پدیده ای است که به راحتی نمیشود آن را ارزیابی کردبه این دلیل که ارزیابی درکل کار سختی است و به ارزی که میخواهید بیابید بستگی دارد.مثلا  دولار و یوروع را شاید سخت گیر بیاوریم ولی ریال و افغانی را راحت بیابیم.ولی چون شمایید ما یک جوری خوب ارزیابی میکنیم.تا کنون ازدباج از زوایای مختلفی بررسی شده است.از زاویه چهل و  پنج درجه گرفته تا صد و هشتاد درجه.یکی دو نفر هم که خیلی شوت بودند را که انها را در تلفیزیون دیدم از راه زاویه ی 360 درجه ارزیابی میکردند.بیایید اول ببینیم که ازدباج از کجا شروع و به کجا ختم میشود.اول از همه یک پسر جبان یک دختر جبان را میبیند و میپسندد.(البته او نباید اینقدر به دختران مردم نگاه کند تا آخر یکیشان را بپسندد.اصلا به ما چه؟هر چه باشد از ازدباج های اینترندی و خیابانی که بهتر است.)بعد از پسندیدن ایشان به همراه خانواده به خاستگاری میرود.در خواستگاری بعد از اینکه دو خانواده از نلخ گوشت و برق و آب و هوا و کارت سوخت صحبت کردند احتمالا پدر پسره میگوید که بریم سر اصل مطلب.در این لحظه است که معمولا پسرها سرشان را 90 درجه خم میکنندو دختر ها هم رویشان را تنگ تر میکنند تا سرخی لپ هایشان معلوم نشود.بعدش که دو خانواده همدیگر رامی پسندیدند و گوشت هم به دهان گرگ شیرین می آید(در این زمونه گوشت جای علف و گرگ هم جای بز را گرفته است.).بعد از این مرحله صحبت از مهریه و جهیزیه و شیربلال میشود.

من خودم شنیده ام که بعضی از ازدباج ها سر همین شیر بلال به هم میخورد.

به هر جهت مستلزم است که اگر دو خانواده با هم به توافق رسیدند قبل از عقد آزمایش جنتیک فراموش نشود.اگر آزمایش ندهند ممکن است 9 ماه دیگر (خواهشا برای دانستن تاریخ دقیقش پیله نکنید) یک بچه با تالاسمی مینو یا شوکوپارس روی دستشان بماند.در ضمن همان طور که سعدی شیرین سخن لسان الغیب شیرازی فرموده اند هرگز نشه فراموش بچه ی اضافی خاموش.اگر یه وقت آزمایش جنتیکتان خوب شد پررو نشید و مهد کودک راه نیندازید.انشا اله بعد از همه ی اینها میتوانند یک عروسی توپ بگیرند و نوار و حرکات موزون را ردیف کنند و دست خواهر عروس یا داماد را بگیرند و بیارند وسط و ......................باهاش احوالپرسی کنند.(واقعا که جنبه ندارید).در مورد وقایه بعد از ازدباج و پدیده ی بعد از آن (زن ذلیلی)به علت مهم و فراگیر بودنش آن را برای یک انشای مغتزی دیگر میگزارم.

ازدباج های نا آگاهانه هم بد است و منتج به دوا بین زن و شوهر میشود.و این مشاجره و دعوا باعث ساعیده شدن روان بچه میشود و ممکن است که بچه به بیماری هایی از قبیل شیزوفرنی ؛راشی تیسم, روماتیسم پوکی مغز استخوان و در موارد حاد امکان دارد که بچه ها در انشاهایشان قلت و قولوت زیادی بنویسند.یک مورد دیگر هم هست  و آن این است که  امروزه در عصر تکنولوجی  ازدباج سخت شده است.قدیم که اینطوری نبود.ازدباج ها خیلی راحت و بی آرایش برگزار میشدند.خیلی ها میگویند که مهمترین اصل در قدیم برای لزدباج تفاهن بوده ولی حالا پول است.همین زن پسر عمه مان با پسر عمه مان خیلی تفاهن دارد.درست است که پسر عمه مان زانتیا کمری دارد ولی این که دلیل نمیشود.در همین راستا در قدیم شاعران بزرگ شعر های عاشغانه ی زیادی میسرودند که مهمترین آنها منظومه ی شنبه و هنگامه است.این شاعران اگر در زمان ما بودند عمرا همچین اشعاری میسرودند و میزدند تو کار بیظیمس..

در پایان باید بگویم که زن و شوهر برای بهتر شدن زندگیشان  باید کتاب هایی نظیر بهبود روابط و ظوابط زناشویی را هم مطالعه کنند. از همین نویسنده کطاب های های ماشین لباسشویی و اصول مرده شویی  هم منتشر شده است.

پااااااااااااااایااااان.

نوشته شده در 87/05/07ساعت 13:50 توسط علیرضا| |

چشمای منتظر به پیچ جاده

دلهره های دل پاک و ساده

پنجره ی باز و غروب پاییز

نم نم بارون تو خیابون خیس

یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه

سهم من از با تو بودن

غم تلخ غروبه

غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده

برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده

نوشته شده در 87/05/07ساعت 10:26 توسط علیرضا| |



         عشق
و وفا را از برگ پاییزی بیاموز

چون حتی موقعی که از درخت جدا میشود

به پای  او میماند


نوشته شده در 87/05/07ساعت 9:56 توسط علیرضا| |

                         هیچ وقت مغرور نشو

         چون برگهای زرد پاییزی وقتی از درخت میافتند

                 که فکر میکنند به طلا تبدیل شده اند

نوشته شده در 87/05/06ساعت 22:35 توسط علیرضا| |

به همه خواهم گفت

به سپیدار بلند

   به غم آویز افق

     به شرابی که به پیمانه ی تو میرقصد

  و تو را مست کند شب همه شب

که تو را دارم دوست

که تو را دارم دوست

 

نوشته شده در 87/05/06ساعت 22:30 توسط علیرضا| |

در غریبی ناله کردم کسی یادم نکرد

در قفس جان دادم و صیاد آزادم نکرد

ضربه محکم همه از زندگی سیرم نمود

ارزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد

نوشته شده در 87/05/06ساعت 11:7 توسط علیرضا| |

سلام.چند روزی میشه که حال آپ کردن وبلاگ رو ندارم.نه این که از وبلاگ نویسی خسته شده باشم ها.نه من این کار رو خیلی دوست دارم.ولی سرعت پایین اینترنت حال آدم رو میگیره. بخوای یه عکس آپلود کنی کلی طول میکشه.آهنگ . برنامه که اصلا نمیشه.کار حضرت فیل هست.ولی بازم به خاطر عشقم به شما و این وبلاگ مینویسم.

مینویسم واستون تا زنده هستم

  شما بودین که من امروزه هستم.

هر چی دارم از شما بازدیدکننده ی خوبه 

بدونید تا علیرضا هست واسه ی شما مینویسه

نوشته شده در 87/05/06ساعت 11:3 توسط علیرضا| |

سلام.حالوتن خوبه؟من که خوب نیستم.چرا؟اگر شما هم جای من بودید اوضاعتون از من هم خرابتر بود.مشکل دیگه از این بدتر؟باشه بابا میگم.موسم کار نمیکنه.وقتی سیستم رو روشن میکنم برای چند لحظه کار میکنه و بعدش قفل میکنه.ویندوز موس رو شناسایی میکنه ولی موسم کار نمیکنه.چند بار هم ویندوز عوض کردم ولی بازم همون طور هست.شما رو به خدا من را کمک کنید.الان هم با کیبرد دارم کار میکنم.سریعتر راهنمایی کنید
نوشته شده در 87/05/05ساعت 9:39 توسط علیرضا| |

این هم عکسی از یکی از دیوارهای خیابان سن کاترین اگر اشتباه نکنم مونترال.بعد از ۳۰ سال هنوز

هم شاه را بیخیال نشده اند

نوشته شده در 87/05/04ساعت 16:5 توسط علیرضا| |

این هم عکسی از یکی از دیوارهای خیابان سن کاترین اگر اشتباه نکنم مونترال.بعد از ۳۰ سال هنوز

هم شاه را بیخیال نشده اند

نوشته شده در 87/05/04ساعت 16:5 توسط علیرضا| |

نوشته شده در 87/05/04ساعت 15:57 توسط علیرضا| |

این هم یه عکس خوب برای پس زمینه ی ویندوز

نوشته شده در 87/05/04ساعت 15:52 توسط علیرضا| |

سلام دوستان.حالتون خوبه؟مثل همیشه؟ خدا را شکر  ببخشید که چند روزی نبودم آپ کنم.

قول میدم که از این به بعد هر موقع که تونستم آپ کنم..در ضمن وقتی که اومدم نظرات پست قبلی

 رو بخوانم دیدم سروش از اون عکس ها خوشش نیومده و منو به هک کردن وبلاگم  تهدید کرده. باید

 به این دوستم بگم که سرور های بلاگفا از امنیت بسیار بالایی برخوردارند و هک کردن اونا کار من و تو

نیست. پس بهتره کسی رو تهدید کنی که چیزی سرش نشه نه من.

 

نوشته شده در 87/05/04ساعت 15:34 توسط علیرضا| |


Design By : Night Skin