تبليغاتX
دست نوشته هاي يك پسر غرغرو


دست نوشته هاي يك پسر غرغرو

دلنوشته!!!!

سلام.حالتون خوبه؟خدا را شکر.برای این پست مدل های جدید تاپ را میگذارم.ولی یه کم با بقیه ی تاپ ها

فرق دارند.فرقشون چیه؟فرقشون اینه که روی اینا به جای عکس های بی معنی  اشعار فارسی نقش بسته

اند.این ها به وسیله ی یک طراح ایرانی به نام نیما طراحی شده اند و این روز ها این مدل از لباس ها درمیان

جوانان امریکایی طرفداران زیادی پیدا کرده است.در ضمن این عکسها رو از وبلاگ

www.esf.bip.blogfa.com کش رفته ام....راستی  نظر هم  یادتون نره
.





باقی عکس ها در ادامه ی مطلب

ادامه مطلب
نوشته شده در 87/04/31ساعت 9:48 توسط علیرضا| |






دیروز ظهر بود که داشتم تلویزیون نگاه میکردم.یادم نبود چه برنامه ای داشت پخش میشد.ولی وقتی که نگاهم به زیر نویس تلویزیون افتاد برای چند لحظه آن خبر را در مغزم تحلیل کردم و بعد از چند لحظه تازه فهمیدم که معنی آن خبر چه بود.آن خبر حاکی از آن بود که خسرو شکیبایی هنر مند توانای تئاتر,سینما و تلویزیون دار فانی را وداع گفت.بله دنیا همین است.اصلا باورم نشد که همچین اتفاقی افتاده است. من هم به نوبه ی خودم درگذشت این هنرمد توانا را به خانواده ی بزرگ تئاتر,تلویزیون و همچنین خانواده ی شکیبایی تسلیت عرض میکنم و برای روح آن مرحوم علو درجات را از خداوند منان مسئلت دارم. روحش شاد
نوشته شده در 87/04/29ساعت 11:54 توسط علیرضا| |

گویا که این سایت آپلود عکس درست شد.بدون هیچ مقدمه ای عکسها رو ببینید.

عاقبت روسری فروشی


این هم مردی که به گفته ی خودش از بچگی میتونسته چشمانش را از حدقه بیرون بیاره بدون اینکه هیچ دردی رو احساس کنه



حاج آقای در حال پرواز


نوشته شده در 87/04/24ساعت 23:13 توسط علیرضا| |

سلام.حالتون چطوره؟اول همه یه درخواست دارم.شما زحمت میگشید.قدم رنجه میکنید میاید تو وبلاگم و اینجا رو منور میکنید ,ممنونم.حالا اگه لطف کنید نظر هم بدید چه اشکالی داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دربهره اش فکر کنید
میخواستم عکس بذارم که این سایت آپلور عکس قاطی کرده و نمیشه آپلود کرد. در ضمن دوستانی که درخواست تبادل لینک دارند درخواست خود را در بخش نظرات بگذارند تا من آنها را لینک کنم.به همین سادگی.
نوشته شده در 87/04/24ساعت 11:18 توسط علیرضا| |

سلام.این دفعه میخوام  انتقادی عمل کنم.از شهرم.از مسوولانش.از کسانی که پست و سمتی دارند ولی تنها به فکر ارتقای سمت خود هستند.اراک شهری صنعتی میباشد.ولی ما از صنعت فقط دود و آلودگی را درک میکنیم.چرا؟چون با وجود اینکه اراک شهری صنعتی میباشد ما هیچ نشانه ای از پیشرفت در آن نمیبینیم.مردم ما از صنعت و پیشرفت اراک فقط دود و آلاینده های زیستی نصیبشان شده.دریغ از یه فضای سبز درست و حسابی.دریغ از یک مرکز تفریحی.باور میکنیدمردم اراک برای تفریح جایی را ندارند؟چرا تمام بودجه صرف کلان شهرها میشود؟چرا همه ی پول ها در تهران و دیگر شهرها صرف میشود؟همین امروز اخبار اعلام کرد که بینظیرترین آبنمای موزیکال خاور میانه در پارک اگر اشتباه نکنم ملت افتتاح شد.ما نمیگوییم که مراکز تفریحی مان در سطح فلان جا بی نظیر باشد.ما تنها جایی برای تفریح میخواهیم.چرا تنها جایی که مردم اراک برای گذراندن وقت دارند حدفاصل باغ ملی . سه راه ارامنه هست؟بهترین پارک اراک پارک امیرکبیر میباشد که آن هم پر از ارازل و الوات میباشد.


مشکل دیگر اراک آب آن هست که میزان نیترات آن از حد طبیعی فراتر رفته.این هم هدیه ی پتروشیمی به مردم ما.اراک حدود 20-30 کیلومتر با پتروشیمی فاصله دارد ولی بعضی روزها بوی زننده ی پتروشیمی در اراک هم حس میشود.
آلومینیوم سازی اراک که به قاتل خاموش معروف است هیچ فاصله ای از اراک ندارد و دقیقا  چسبیده به شهر است که همین موضوع باعث ورود انواع آلاینده ها به داخل هوای شهر میشود.موضوع دیگر نمای شهر اراک میباشدر که هیچ توجهی به آن نشده است.خیابان های کم عرض با ترافیک زیاد,خانه های متروکه در حوالی بازار سرپوشیده اراک که همگی امکان ریزش هم برایشان وجود دارد,مشاهده ی متکدیان در همه جای شهر,وجود دستفروشان در میدان های اصلی و از همه مهمتر تجمع عده ی زیادی از کارگران جویای کار در ابتدای خیابان محسنی و میدان ساعت از مشکلات دیگر شهر اراک میباشند.
خود شهر اراک از صنعتی شدن و پیشرفت هیچ بویی نبرده است و فقط از درآمد های  کلان آلومینیوم سازی و 3000 و خرده ای کارخانه و کارگاه موجود در سطح استان آلودگی و انواع بیماری های تنفسی,ریوی نصیب مردم آن شده است.
از مسوولان تقاضا دارم که قدری بیشتر تامل کرده  و فکری برای مردم و شهر اراک بکنند. 
نوشته شده در 87/04/23ساعت 22:19 توسط علیرضا| |

سلام.یه سوالی دارم.فرق اینا چیه؟


ancient&historical
بعضیا میگن فرقی ندارندو بعضی ها هم میگن که قدمت ancientاز historicalبیشتر است.
مراقب خودتون باشید.خداحافظ:d

نوشته شده در 87/04/23ساعت 11:42 توسط علیرضا| |

سلام.ببخشید که یه مدت نبودم که آپ کنم.قول میدم که هر وقت که تونستم وبلاگ رو با بهترین موضوع ها آپ کنم. برای امروز چند تا عکس میذارم.در ضمن از دوستانی که به سوال پست قبلی پاسخ دادند تشکر میکنم. ولی باید بگویم cookبه معنایchefهم استفاده میشود.(راجع به پاسخ نفر)
بقیه ی عکس ها هم در ادامه ی مطلب




ادامه مطلب
نوشته شده در 87/04/23ساعت 11:32 توسط علیرضا| |

سلام. یه سوالی داشتم. میخوام اگه میشه فرق این کلمه ها رو برام بگین.ممنون.

voice&sound

home&house

dinner&meal

cook&chef

agree on &agree whit

stock&broth

strong&thick

fat&heavy

clever&intellegent

ممنون.
نوشته شده در 87/04/18ساعت 17:10 توسط علیرضا| |

سلام.برای امروز یه معادله میذارم که بچه ها میگن درسته.من که خودم تجربه نداشتم.بخدا راست میگم:d






نوشته شده در 87/04/17ساعت 16:18 توسط علیرضا| |

با سلام.امیدوارم که حالتون خوب باشه.از این که مدتی است که وبلاگ رو  به روز نکرده ام عذرخواهی میکنم.چون مدتی مسافرت بودم.به زودی به مطالب جدید برمیگردم.فعلا این عکس را داشته باشید تا مقدمه ای برای مطالب بعدی ام باشد.

نوشته شده در 87/04/13ساعت 13:43 توسط علیرضا| |


فکر کنم که دروغ باشه
نوشته شده در 87/04/08ساعت 16:8 توسط علیرضا| |

مسئول برج مراقبت با مشاهده برخورد ارابه هاي فرود هواپيما با تور هاي "بار ير" و پيچيده شدن تورها به لاستيك هاي عقب، مطمئن مي شود هواپيما قادر به نشستن با چرخ نيست و بلافاصله موضوع را به خلبان گزارش مي كند.

عصرایران؛ کاپیتان بهروز مدرسی- حادثه اي كه براي يك فروند هواپيماي توپولف ۱۵۴ در فرودگاه اصفهان پيش آمد ، موضوعي نيست كه به سادگي از كنار آن گذشته و به آن اهميتي ندهيم زيرا معتقديم اين اتفاق زنگ خطر جدي براي مسئولان و مديران صنعت هواپيمايي كشور است تا به خود آمده و ضمن برخورد شديد با خاطيان سودجويي كه هيچ گونه ارزشي براي جان مسافران خود قائل نيستند و با تغير استاندارد هاي پرواز موجب لطمات جبران ناپذيري مي شوند . امنيت پرواز ها را تضمين كنند .

يك خبر ، چند نگاه و يك پرسش!

وقتي مردم خبر سالم نشستن پرواز چارتر شماره ۷۹۰۶ شركت هواپيمايي كاسپين به مقصد سوريه را از رسانه هاي كشور در بيست و هفتم خرداد شنيدند كه بعد از ۵۰ دقيقه پرواز بر فراز شهر اصفهان بالاخره با تلاش خلبان سالم به زمين نشسته ، شايد هرگز فكر نمي كردند كه چه خطر بزرگي جان مسافران را تهديد مي كرده است .

همچنين تعجب خواهيد كرد كه هيچ يك از مسافران نمي دانستند هواپيماي آن ها با چه مشكلي مواجه بودكه خلبان تلاش مي كرده با تخليه سوخت ( دامپينگ ) فرودي بي خطر داشته باشد ! و حتي آن خلبان حرفه اي و كار كشته هم هرگز فكرش را نمي كرد كه به خاطر مشتي دلار ، استاندارد هاي پرواز هواپيماي او را به هم زده باشند !!

به خاطر يك مشت دلار ...!

روزي كه كمپاني هاي هاليوودي فيلم سينمايي " به خاطر يك مشت دلار " را توليد مي كردند ، هرگز فكرش را نمي كردند سال ها بعد در ايران كشوري كه به عشق و دوستي معروف است . عده اي سود جو براي به دست آوردن مشتي اسكناس ، اين چنين با تغير دادن وضعيت استاندارد هواپيما و افزودن رديف هاي اضافي صندلي ، به جاي ۱۴۸ نفر مسافر ، ۱۷۹ نفر در آن جاي دهند !

علاوه بر آن با قرار دادن مقادير زيادي بار ،داخل هواپيما ، "مركز ثقل" هواپيما را بر هم زده و خلبان ، بي خبر از آن چه در هواپيما اتفاق افتاده است ، با اطمينان هواپيما را روشن كرده و به محض خزش و در لحظه كنده شدن از زمين هواپيما به خاطر سنگيني بيش از حد و به هم خوردن تعادل مركز ثقل ، دچار مشكل شده و با وجود پيمودن كل مسافت باند فرودگاه ، در انتهاي آن با تورهاي سيستم " بار ير "‌ كه ويژه نگه داري هواپيماهاي سبك است برخورد مي كند .

اخطار برج مراقبت به خلبان

مسئول برج مراقبت با مشاهده برخورد ارابه هاي فرود هواپيما با تور هاي "بار ير" و پيچيده شدن تور ها به لاستيك هاي عقب ، مطمئن مي شود هواپيما قادر به نشستن با چرخ نيست و بلافاصله موضوع را به خلبان گزارش مي كند .

كاپيتان كهنه كار از خدمه مي خواهد مشكل پيش آمده را به مسافران اعلام نکنند و در همين حال سعي مي كند با چرخيدن در اطراف شهر اصفهان سوخت داخل باك هاي هواپيما را به بيرون پمپاژ نمايد .

عمليات تخليه چيزي حدود پنجاه دقيقه به طول انجاميده و سر انجام با تمهيدات ايمني هواپيما سالم به زمين فرود مي آيد ... و مسافران بي نوا پس از ترك هواپيما مجبور مي شوند بعد از ساعت ها معطلي با هواپيمايي ديگر به مقصد دمشق پرواز كنند !

كارشناس صنعت هواپيمايي: تا سهل انگاري بعدي!!

محمود فرنودي ،كارشناس صنعت هواپيمايي و مدير فعلي يكي از آژانس هاي مسافرتي، در اين باره مي گويد :

چند روز قبل اتفاقي در اصفهان رخ داد كه اگر نگويم بي نظير، لااقل كم نظير است و اهل فن مي دانند كه سهل انگاريهاي متعددي بايد دست بدست هم بدهند تا چنين شاهكاري خلق شود !!
وی می افزاید: يكي از اصول اوليه شروع به پرواز تعيين وزن پرنده و مركز ثقل (CG)است. پرواز مذكور بشكل چارتر در اختيار يك شركت زيارتي بنام...در اصفهان است كه روزانه زوار زيادي را به مشهد و دمشق منتقل مي كند.

اين چارتر كنندگان به صرف اين كه پرواز مال خودشان است و هر كار بخواهند مي كنند بخودشان اجازه مي دهند بدون توجه به مقررات، فاصله صندلي ها را كاهش داده و تعداد بيشتري سوار كنند و ضمنا مقادير بسيار افزون تري بار را نيز حمل نمايند!

عوامل فني مانند پرسنل زميني و كاكپيت و كابين نيز به دلایلی که بر ما معلوم نیست ، مانع از این اقدام می شوند و اين مي شود كه توپولوف 150 نفره با ۱۷۹ نفر پرواز مي كند و بهنگام كنده شدن از زمين تازه متوجه مي شوند كه نمي تواند!! چرا ؟ چون سنگين است که با همت خلبان در آخرين لحظات با جمع كردن تورهاي انتهاي run way كه مخصوص هواپيما هاي ترمز بريده است!! جاكن شده و با پيچيدن تور ها بدور چرخ ها ديگر مي شود تصور كرد كه چه اتفاقي خواهد افتاد...

اين هواپيما سپس با هشدار برج كه صحنه را ديده است مجبور به خالي نمودن بنزين و بازگشت مي شود كه همين اقدام خود 50 دقيقه اضطراب و وحشت را براي مسافرين بيچاره در بر دارد و شكر خدا باز هم بخير مي گذرد تا سهل انگاري بعدي!!

سخني با مسئولان صنعت هواپيمايي

مشيت الهي بر اين بود تا اين بار هم جان عده اي زوار عاشق كه به عشق زيارت قصد دمشق را كرده بودند ، به خير بگذرد . ولي ما تا كي بايد شاهد سهل انگاري عده اي سودجو باشيم كه اين گونه با جان و سرمايه مردم بي گناه كشور ما بازي كنند ؟ سوال اين است چرا مسئوليت بارگيري و حمل مسافر به افراد بي سوادي واگذار مي شود كه حتي كوچك ترين آگاهي از استاندارد هاي پرواز نداشته و با افزودن ردیف هاي اضافي مسافران زيادي را به همراه بار فراوان به داخل هواپيما حمل مي كنند ؟

آيا صرف اجاره هواپيما به صورت چارتر ، اين اجازه را به فرد مي دهند تا خارج از ظرفيت هواپيمايي آن هم در يك مسير بين المللي هر كاري دلشان خواست انجام دهند ؟
آيا هيچ نظارتي بر كار اين گونه پرواز ها وجود ندارد ؟

به هر حال همه مي دانيم فصل مسافرت هاي هوايي آغاز شده است . و شركت هاي مسافرتي و آژانس هاي هوايي با بر گزاري تور هاي تفريحي و زيارتي و تبليغات فراواني كه در اين راه انجام مي دهند ، افراد زيادي را به سفر با هواپيما مخصوصآ به صورت چارتر ترغيب مي كنند ... حال با مسئولان و مديران محترم صنعت هوايي است تا با نظارت بيشتر بر كار اين آژانس ها به ويژه پرواز هاي چارتر جلوي سود جويي اين افراد را گرفته و به عبارتي حفظ جان مسافران را جدي بگيرند!

برگرفته از سایت تحلیلی خبری عصر ایران
نوشته شده در 87/04/08ساعت 15:57 توسط علیرضا| |










شهاب‌نیوز ـ
  در حالی که فیلم 300 با اعتراضات گسترده ایرانیان داخل و خارج کشور با گرایش‌های سیاسی مختلف مواجه شد؛ ساخت قسمت دوم این فیلم که تصویری کاملاً غلط، هدفمند و مغرضانه از فرهنگ و تمدن ایرانیان ارایه می‌کرد نیز در دستور کار قرار گرفته است.

به گزارش خبرنگار شهاب‌نیوز، ساخت قسمت دوم فیلم 300 در حالی با نام «جنگ خدایان» قطعی شده است که تهیه‌کنندگان آن یعنی «مارك كانتون»،«برنی گلدمن» و «جیانی نونری» اعلام کرده‌اند با «تارسم سینگ» برای كارگردانی این فیلم به توافق رسیده‌اند.

فیلم 300 از چند هفته پیش از اکران با خشم و اعتراضات گسترده ایرانیان داخل و خارج کشور مواجه شد که تاکید داشتند این فیلم پروژه‌ای مغرضانه و هدفمند برای تخریب هر چه بیشتر فرهنگ و تمدن ایران ‌زمین و دامن زدن به «ایرانی ترسی» در کشورهای غربی است. فیلم 300 بازگوکننده حمله سپاه یک میلیون نفری خشایار شاه به یونان است که در گردنه ترموپیلا با مقاومت 300 جنگجوی یونانی مواجه می‌شوند. این فیلم به گونه‌ای حیرت‌آور، هزاران روایت و سند تاریخی درباره فرهنگ و تمدن ایران در آن زمان را نادیده می‌گیرد و ایرانیان را موجوداتی به شدت غیرمتمدن، کم‌خرد، غیرانسانی، غیراخلاقی، خشن و حتی از نظر چهره‌ نیز زشت، ترسناک و هیولایی معرفی می‌کند.
 
تهیه‌کنندگان قسمت دوم فیلم 300 یا همان «جنگ خدایان» تاکید کرده‌اند پروژه جدید نیز با همان تم و محتوای فیلم 300 یعنی ستایش از سپاهیان یونانی و البته با تاکید و تمرکز بیشتر بر جلوه‌های ویژه ساخته خواهد شد. با این وصف، ایرانیان مقیم داخل و خارج کشور باید منتشر باشند در شرایطی که رسانه‌های بین‌المللی با سرعت و قدرت در حال ارایه تصویری خشن، حامی تروریسم، ضد دموکراسی، ضد مدرنیته، جنگ‌طلب و ... از ایران هستند؛ یک پروژه هالیوودی جدید نیز به کمک رسانه‌های غربی آمده و احساسات «ضدایرانی» شهروندان آمریکایی و اروپایی که طی چند سال اخیر به شدت تشدید شده است را بیش از پیش تحریک نماید.

راست و دروغش دیگه پای نویسنده اش.
برگرفته از شهاب نیوز.
نوشته شده در 87/04/08ساعت 15:52 توسط علیرضا| |

سلام.برای پست امروز این عکس ها را داشته باشید.از اون اتفاق هایی هست که فقط تو ایران میفته.راستی نظر یادتون نره....باقی عکس ها در ادامه ی مطلب

ادامه مطلب
نوشته شده در 87/04/08ساعت 14:8 توسط علیرضا| |


نوشته شده در 87/04/08ساعت 13:54 توسط علیرضا| |

سلام.برای پست امروز یه کلیپ آنلاین رو براتون میزارم.در این کلیپ هنر نمایی یک دختر ایرانی را میبینید که در یک اجلاس روی سن شروع به آواز خواندن میکند.برای مشاهده ی این کلیپ بر روی لینک زیر کلیک کنید.در ضمن برای مشاهده ی این کلیپ باید flash playerوjavaرا بر روی سیستم خود داشته باشید. http://www.youtube.com/watch?v=F3Y5ElzC4eo
نوشته شده در 87/04/07ساعت 17:16 توسط علیرضا| |

ماشا اليلیکینا» نام مشهوری در روسیه و مناطق روسی‌زبان است. او حدود 2 سال پيش به عنوان یک هنرپیشه جذاب و یک مدل زيبا مطرح بود و شهرت و محبوبيتش با اوج گرفتن «گروه رقص و موسیقی فابریک» در روسيه، به بالاترین حد رسید.به گزارش ابنا، ماشا اليليكينا، ستاره سابق سينما، رقص و موسيقي، اينك حجاب اسلامي در بر دارد و به تدريس در مدارس مشغول است. وي مي‌گويد از جلوه‌هاي كاذب سابق متنفر است و اكنون احساس خوشبختي مي‌كند. آنچه در پی می‌آید مصاحبه سایت روسی Islam.ru با این هنرمند مسلمان شده است: • چطور شد که تمام موفقیت‌ها و درخشش‌های خود روی صحنه را زیر پا گذاشتی و به اسلام گرویدی؟ ماشا: من به لطف خداوند به سوی او گام برداشتم. این اراده خدا بود. • در زمانی که يك خواننده بودي آيا فکر می‌کردی که روزی اسلام بیاوری، روزه بگیری و به حج بروی؟ ماشا: نه؛ حتی به ذهنم خطور هم نمی‌کرد که روزی به حج بروم و از بهترین و گواراترین آب، یعنی آب زمزم بنوشم.• آیا راهی که برای مسلمان‌شدن طی کردی، مسيری طولانی بود؟ ماشا: من دو سال است که مسلمان شده‌ام. یک روز مطلع شدم که یکی از نزديكترين دوستانم بر اثر یک حادثه در شهری دیگر به حالت کما رفته است. من نمی‌دانستم که چطور می‌توانم به او کمک کنم. آن روز برای اولین بار نماز خواندم و دست به دعا برداشتم و از خدای بزرگ کمک خواستم. روز بعد همان دوستم با من تماس گرفت و گفت: «در آن حالات بیهوشی من تو را مي‌دیدم و تو خیلی زیاد به من کمک کردی!»، من در آن لحظه بسيار گریستم؛ زيرا براي اولين بار در زندگي‌ام بود كه چیزی از خدا مي‌خواستم. • در حال حاضر به چه کاری مشغولی؟ ماشا: من پنج زبان اروپایی بلد هستم و در حال حاضر در مدرسه و دانشگاه تدریس می‌کنم. ضمناً برخی از نت‌های مجاز شرعی را نیز می‌نویسم. • آيا موسیقی هم گوش می‌دهی؟ ماشا: بله؛ آثار «گروه ریحان»، «گروه سامی یوسف» و «گروه کت استیونس» ( که پس از اسلام آوردن نام خود را «یوسف اسلام» گذاشت) را گوش می‌کنم. • آیا چیزی از قرآن هم آموخته‌ای؟ آیا آمادگی داری که زبان عربی را هم به آن پنج زبان اروپایی اضافه کنی؟ ماشا: در ابتدا فکر می‌کردم که آموختن زبان عربی مشکل باشد. اما آن را شروع کرده‌ام و خیلی هم آن را دوست دارم و فکر می‌کنم کلیدی برای فهم دانش برتر باشد. • چرا گرایش به اسلام نسبت به ادیان دیگر بیشتر است؟ و چرا بیشتر کسانی که به اسلام می‌گروند از بین هنرمندان و فعالان در کنسرت و موسیقی هستند؟ ماشا: اسلام نسبت به اديان ديگر، محکمترین اساس را دارد. تمام قواعد اسلام در زندگی کاربرد دارند. راه اسلام سعادت‌بخش است. • از اينكه مسلمان شده‌اي چه احساي داري؟ ماشا: احساس خوشبختي. امروز من این فرصت را دارم که مقایسه کنم قبلاً چه بودم و حالا چه هستم. من اکنون با حیات واقعی آشنا شده‌ام، پس خوشبختم. • و چه تفاوتي با قبل داري؟ ماشا: ایمان به خدا زندگی مرا متحول کرد. میل به عبادت خداوند در فطرت و وجود همه انسان‌ها نهاده شده است. من اطمینان دارم که خداوند به ما تفکر و تعقل نداده است تا بیاییم، زندگی کنیم، بخوریم، بخوابیم و بمیریم. خدا به ما فرصت زندگی کردن داده است تا به او برسیم. • آیا گاهی به موفقیت‌ها و درآمد سابق خود فکر نمی‌کنی؟ حسرت آن دوران را نمي‌خوري؟! ماشا: آن جلوه‌ها، پس از مسلمان شدن، برایم بی‌ارزش و منفور هستند. • از اینکه آشکارا خود را مسلمان معرفی می‌کنی هراس نداری؟ ماشا: نه نمی‌ترسم. برعکس، تکلیف و وظیفه خود می‌دانم که دیگران را از راه گمراهی بازدارم و به عنوان الگویی برای آنها باشم. • از اینکه عکس‌های سابقت در اینترنت هست ناراحت نیستی؟ ماشا: من خودم دوست ندارم به این عکس‌ها نگاه کنم. اما اشکال ندارد که مردم آنها را ببینند تا برایشان عبرت شود و بدانند که انسان می‌تواند تولد دیگری داشته باشد و از نو به دنیا بیاید. انسان می‌تواند توبه کند و با انجام کارهای خوب، تمام سیاهی‌های گذشته‌اش را پاک کند، ان شاء الله. • اينك چه چيزي از «اسلام» مي‌تواني به ديگران بگويي؟ ماشا: اسلام می‌گوید: «اگر نمی‌توانی راجع به خدا بیندیشی حداقل سعی کن از قيد خودت رهایی یابی و پلیدی‌های نفست را مهار کنی؛ رذایلی مانند خودپسندی، تکبر، حسد، ظلم، دروغ، خودستایی و خودنمایی». اگر کسی می‌خواهد به سوی اسلام گام بردارد فقط باید اندیشه کند و از فطرت خود مدد بگیرد. • چه پيامي برای مسلمانان داري؟ ماشا: آرزو می‌کنم که کارهای نیک و عبادات برادران و خواهران دینی من مورد قبول خداوند متعال قرار بگیرد و رحمت خدا بر خانه‌های آنان ببارد. • و برای غیر مسلمانان؟ ماشا: امیدوارم کسانی که هنوز به دین اسلام مشرف نشده‌اند لحظه‌ای به خود بیایند و فارغ از انبوه اطلاعات پوچ و بیهوده‌اي که چشم و گوش مردم این عصر را فرا گرفته است كمي اندیشه کنند. برگرفته از : تابناک
نوشته شده در 87/04/06ساعت 11:19 توسط علیرضا| |

سلام.برای امروز میخوام که نامه ی یکی از کارکنان شرکت نفت رو که حدود 50 سال قبل برای رئیس آمریکایی خود آقای همیلتون فرستاده است را بگزارم.وی در این نامه اصطلاحات فارسی را عینا به انگلیسی ترجمه کرده است که عبارات خنده داری را تشکیل داده. Dear Mr. Hamilton, Hello sir, "I am your servent, very very much". I am writing to you because "all the way to the handle of the knife has reached my bone. "My hands grab your skirt", Mr. Hamilton, "Please reach my scream", Mr. Hamiton, "from the hands of this man, Ahmady" . I don't know "what a wet wood I have sold him" that from the very first day he has been "pulling the belt to my lift" With all kinds of "cat dancing" he has tried to become the "eye and the light" of Mr.Wilson. He made so much "mouse running" that finally Mr.Wilson "became donkey" , and appointed Mr.Ahmadi as his right hand man, and told me to work "under his hand" Mr.Wilson promised me that next year he would make me his right hand man, but "my eye didn't not drink water", and I knew that all these were "hat play", and he was trying to put a "hat on my head" I "put the seal of silence to my lips" and did not say anything. Since that he was just "putting watermelon under my arms" Knowing that this transfer was only "good for his aunt" , I started begging him to forget that I ever came to see him and forget my visit altogether. I said "you saw camel, you did not see camel" ... .but he was not "getting of the devils donkey".. ."what headache shall I give you" I am now forced to work in the mail house with bunch of "blind, bald, height and half height" people. "Imagine how much my ass burns" Now Mr.Hamilton, "I turn around your head" you are my only hope and my "back and shelter"... ."I swear you to the 14 innocents" please "do some work for me"...."in the resurrection day l'll grasp your skirt"... "I have six head bread eaters" I kiss your hand and Leg " Your servant
نوشته شده در 87/04/05ساعت 20:53 توسط علیرضا| |

سلام.حالتون خوبه؟امروز براتون یه عکس خنده دار میخوام بذارم.    عاقبت کار زیادعاقبت کار زیاد

نوشته شده در 87/04/01ساعت 19:56 توسط علیرضا| |


Design By : Night Skin